صفحه اصلی > پایان نویسه ها > پایان نامه > پايان نامه ها - فلسفه و کلام 

 

1. اتحاد عاقل و معقول از دیدگاه علامه طباطبایی و شهید مطهری

مؤلف: سیدعزیز موسوی ........................................ رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری ...................................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسین دیبا ................ تعداد صفحه: 153

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه .................... تاریخ دفاع: آبان 1385

واژگان کلیدی: عقل، علم، ادراکات، عاقل و معقول، معرفت شناسی، علامه طباطبائی، شهید مطهری.


چکیده:

مسأله اتحاد عاقل و معقول، از مسایل غامض و پردامنه مباحث فلسفی است، که سابقه آن به یونان باستان بازمی‌گردد، اما همچنان معرکه آرای فیلسوفان باقی مانده است. مسأله اتحاد عاقل و معقول، به تعبیری سخن از شناخت بعدی از نفس و جان آدمی، و شناخت خالق در مقام فعل است که سرنوشت این ادراکات را روشن نموده، و ثابت می‌کند که هر فکر و ادراکی، و هر عملی که مورد ادراک عالم قرار گرفته، نابود نشده، و به عنوان جزیی از وجود آدمی، در روز قیامت وارد صحنه محشر می‌شود. بر اساس ره‌آورد حکمت متعالیه، بحث از اتحاد عقل و عاقل و معقول، همان اتحاد علم و عالم و معلوم است؛ زیرا ملاصدرا با اصول متقن ثابت نمود که مطلق ادراک، شامل مرحله حس، وهم و خیال، همه در مسأله اتحاد، داخل هستند. از میان شش مورد، یعنی وجود خارجی و ماهیت آن، وجود عاقل و ماهیت آن، و معقول بالذات و ماهیت آن، آن‌چه مقصود بحث اتحاد می‌باشد وجود عاقل و معقول بالذات است. از نظر علامه طباطبایی و شهید مطهری، اتحاد در تمام مراحل ادراک حسی، وهمی و خیالی صورت می‌گیرد. همچنین علم تصوری و تصدیقی، و علم خدا و غیر او در این مسأله یکسان است. این نظریه با دلایل و براهین متقن به اثبات رسیده، که از جمله می‌توان به برهان تضایف، برهان ماده و صورت، و برهان جوهر و عرض اشاره کرد. علامه طباطبایی در ابتکاری جالب، برهان اخیر را به این شکل ارایه نموده که علم شیء به شیء، حصول معلوم یا صورت ادراکی برای عالم است، پس حصول شیء نیز چیزی غیر از وجود آن نیست؛ در نتیجه، حصول معلوم برای عالم همان وجود معلوم نزد عالم است. همچنین علامه برهان تضایف را که از سوی ملاصدرا ارایه گردید، مورد مناقشه قرار داده، اما شهید مطهری به رد اشکالات او پرداخته است. از ثمرات مسأله اتحاد می‌توان به اثبات «تجسم اعمال» و «علم الهی به ماسوا در مرحله ذات» اشاره کرد.

 

2. ادله عقلی وجود و وحدانیت خدا از دیدگاه امام علی

مؤلف: سیدحسین‌اصغر جعفری ....................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: مهدی بنایی‌جهرمی ................................. زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسین دیبا ........................ تعداد صفحه: 175

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه ................ تاریخ دفاع: آذر 1387

واژگان کلیدی: توحید، وحدانیت، خداشناسی، برهان، عقل، امام علی.


چکیده:

مسأله شناخت خدا و یگانگی او، از مهم‌ترین مباحث اعتقادی اسلام و سایر ادیان الهی است، که اولین هدف انبیا را نیز تشکیل می‌دهد. در کلمات و سخنان امام علی دلایل عقلی متعددی مشاهده می‌شود که وجود خدا و یگانگی او را به اثبات می‌رساند. پژوهش حاضر نیز کوشیده است تا این دلایل عقلی را با روش تحلیلی مورد بررسی قرار دهد. از میان سخنان امام علی می‌توان برهان عقلی برای اثبات وجود خدا استخراج نمود؛ آن‌چه با عنوان برهان صدیقین در سخنان فلاسفه و متکلمین مطرح می‌گردد، در واقع، برهانی برای پی بردن از علت به معلول است، که بدون حدوث، امکان و حرکت، وجود خدا را ثابت می‌کند. در کلام امیرالمؤمنین نیز چنین شیوه‌ای از استدلال را می‌توان مشاهده کرد، و از نظر آن حضرت، ذات خداوند بر وجود خود دلالت می‌کند. همچنین کلام امام علی بر قدیم بودن ذات خداوند دلالت دارد، و غیر از او تمام اشیای عالم حادث ذاتی هستند، که خداوند به آن‌ها وجود بخشیده است. این برهان را فلاسفه، برهان حدوث نامیده‌اند. همچنین آن حضرت، وجود خداوند را علت‌العلل دانسته، که تمام اشیای جهان معلول او بوده، و علاوه بر وجود، در بقا نیز محتاج ذات خدا هستند. آن حضرت به قطری بودن وجود خداوند نیز استدلال نموده، و معتقد است که هر انسانی با فطرت سلیم خود، به وجود خدا پی می‌برد. امام علی برای اثبات وحدانیت خدا نیز به برهان صرف‌الوجود و نفی تعدد و تکثر از واجب‌الوجود استناد کرده است. ایشان خدا را وجود صرف و محض می‌داند؛ در حالی که سایر موجودات، از وجود و ماهیت تشکیل شده و در تحقق وجود خود به وجود محض نیازمند هستند. همچنین آن حضرت، وجود خداوند را بسیط محض دانسته که هیچ ترکیبی در ذات او راه ندارد. در وصیت‌نامه خود به امام حسن مجتبی نیز فرموده است که اگر خدا شریکی داشت، از طرف او باید رسولانی به‌سوی مردم فرستاده می‌شد؛ اما تمام پیامبران مردم را به‌سوی خدای یکتا دعوت کرده‌اند.

 

3. اصل علیت از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا

مؤلف: محمدموسی حمیدی .......................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمدحسن قدردان‌قراملکی .................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدمحمدمهدی احمدی‌اصفهانی ........................ تعداد صفحه: 143

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه................. تاریخ دفاع: آذر 1385

واژگان کلیدی: فلسفه، علیت، علت، معلول، حدوث، ابن سینا، ملاصدرا


چکیده:

مفهوم علیت از مفاهیم بسیط، عام و بدیهی است که بی‌نیاز از تعریف بوده، و منشأ تصور آن، علم حضوری است؛ بدین ترتیب، رابطه علت و معلول نمی‌تواند تنها یک رابطه توالی و تعاقب باشد، بلکه دارای رابطه‌ای واقعی و ضروری هستند که حس و تجربه قادر به درک آن نیست. همچنین تصور علیت، فطری و خاصیت ذاتی عقل نیز نمی‌تواند باشد؛ زیرا معقولات، مسبوق به صور حسیه هستند. علت تامه و ناقصه، علت حقیقی و اعدادی، علل داخلی و خارجی، و علت‌های چهارگانه شامل علت فاعلی، غایی، مادی و صوری، از مهم‌ترین تقسیمات علت نزد فلاسفه می‌باشد. منظور از علت فاعلی در این بحث، موجودی است که مفید وجود است؛ یعنی معلول را به‌وجود می‌آورد و به آن هستی می‌بخشد. فاعلی که خودش نیاز به ایجادکننده ندارد، فاعل حق نامیده می‌شود، که منحصر در ذات اقدس الهی است. مفاد اصل علیت از نظر ابن‌سینا عبارت است از این‌که: هر موضوع ممکنی نیازمند علت است. اما از نظر ملاصدرا، مفاد اصل علیت عبارت است از این‌که: هر موجود فقیری نیاز به علت دارد. این دو اندیشمند، اصل علیت را بدیهی می‌دانند؛ اما از بدیهیات اولیه‌ای که نیاز به تنبه دارد. در این راستا، آن‌ها با استفاده از تساوی نسبت به وجود و عدم، و استحاله ترجیح بلامرجح، نسبت به آن تنبه داده‌اند. همچنین ابن‌سینا معیار احتیاج به علت را امکان ماهوی دانسته است؛ اما صدرالمتألهین بر مبنای اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود، و تقسیم وجود به رابط و مستقل، معیار احتیاج به علت را فقر وجودی می‌داند. از نظر او، معلول، عین نیاز و حاجت به علت است. بر اساس نظریه فقر وجودی، هر معلولی مرتبه ضعیفی از علت ایجادکننده خویش می‌باشد. از ضمیمه شدن اصل علیت با قانون ضرورت و سنخیت، ثابت می‌شود که جهان دارای نظام و غایتی است که ناظم و غایت حقیقی آن، واجب تعالی است.

 

4. بررسی دیدگاه‌های مختلف درباره تجرد نفس در فلسفه اسلامی

مؤلف: محمدتقی شهاب .......................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری .................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسین دیبا ........................ تعداد صفحه: 144

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............... تاریخ دفاع: آذر 1385

واژگان کلیدی: فلسفه، فلسفه اسلامی، تجرد نفس، روح، ماده، خیال، ادراکات.


چکیده:

تجرد نفس به‌معنای عاری بودن نفس از ماده، و عوارض و لواحق و احکام آن است. درباره اصل تجرد نفس ناطقه، بین فلاسفه اسلامی اختلاف نظری وجود ندارد؛ ولی درباره گستره این تجرد، اختلاف جدی و عمیقی بین دو فیلسوف نامدار اسلامی، شیخ‌الرئیس و صدرالمتألهین، وجود دارد. ملاصدرا اولین فیلسوفی است که تجرد همه صورت‌های علمی، اعم از حسی، خیالی، وهمی و عقلی را اثبات نموده است؛ در حالی که ابن‌سینا تنها تجرد صورت‌های عقلی را ثابت کرده، و معتقد است که صورت‌های حسی، وهمی و خیالی، صورت‌های مادی هستند. بر این اساس، از نظر صدرالمتألهین، همه حیوانات و انسان‌هایی که درک عقلی ندارند ولی از ادراکات حسی برخوردارند، مجرد مثالی هستند. اما ابن‌سینا، آن‌ها را مادی می‌داند. همچنین ملاصدرا بر اساس نظریه حرکت جوهری و تشکیک در وجود، معتقد است که نفس در ابتدای حدوث، یک صورت طبیعی نظیر صورت طبیعی معدنی است که وظیفه آن نگهداری از ماده است. بر این اساس، نفس آدمی در دوران جنینی، در مرتبه نفس نباتی بوده، و حیوان بالقوه است. هنگام تولد، نفس او در درجه نفوس حیوانی بوده، و انسان بالقوه است؛ و هنگامی که صاحب عقل عملی گردید، عنوان نفس ناطقه بر آن اطلاق می‌شود. در مجموع، از منابع فلسفه اسلامی می‌توان سه درجه و مرتبه را برای تجرد نفس انسان، شامل تجرد برزخی، تجرد عقلی و تجرد اتم، به‌دست آورد. نفس در مرتبه تجرد اتم، علاوه بر تجرد از ماده، از ماهیت نیز مجرد است. از نتایج بحث تجرد نفس آن است که چون نفس، جوهر جسمانی یا جزئی از جسم یا عرض نیست، فاسد نشده و تا ابد باقی می‌ماند. به‌علاوه، از آن‌جایی که تجرد به‌معنای عاری بودن شیء از ماده است، و تعقل به‌معنای ادراک کلی بدون دخالت حواس است، پس تعقل و تجرد متلازم هستند؛ یعنی هر مجردی عاقل بوده، و هر عاقلی مجرد از ماده است.

 

5. بررسی نقش عقل در شناخت

مؤلف: محمدنعیم محمدی .......................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمد محمدرضایی .................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: ابوالحسن غفاری ........................ تعداد صفحه: 109

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه................ تاریخ دفاع: تیر 1386

واژگان کلیدی: عقل، شناخت، ایمان، دین، ادراکات، علم حضوری، علم حصولی.


چکیده:

عقل از جمله ابزارهای کسب معرفت بوده، و مُدرک مفاهیم کلی است. عقل به‌عنوان مظهر ذات احدیت که در وجود انسان نمود پیدا کرده، قادر است در اثر کسب علوم و نیز تایید و افاضه الهی، با طی مراحلی از حالت بالقوه تا بالمستفاد در هر مرتبه از شناخت، به معرفت بسیاری از حقایق نائل شود. فلاسفه مسلمان علم را به حضوری و حصولی، و تصور و تصدیق تقسیم کرده‌اند. نقش عقل در تصورات از سه دیدگاه تجربه‌گرایی، عقل‌گرایی و تلفیقی قابل بررسی است. در دیدگاه تلفیقی فیلسوفان قبل از صدرالمتالهین قائل به تجرد علم بوده‌اند؛ اما ملاصدرا نظریه اشتداد وجودی را ارائه کرد، که بر اساس این نظریه، نفس در مرحله حس و خیال، صورت را ابداع می‌کند، و تصور عقلی و کلی نیز از طریق مشاهده عقول ساخته می‌شود. فیلسوفان بعد از صدرالمتالهین نیز با پیروی از حکمت متعالیه، ضمن تقسیم ادراکات عقلی به معقولات اولی، ثانوی منطقی و فلسفی، بسیاری از مباحث شناخت را حل کرده‌اند. نقش عقل در تصدیقات نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. در این راستا، قضایا یا بدیهی اولی است که در آن صرف تصور موضوع و محمول برای حکم کردن کافی است، یا بدیهی ثانوی می‌باشد که در آن، گرچه در بعضی قضایا حس و علم حضوری زمینه‌ساز است، اما نقش عمده از آن عقل است. در بخش قضایای نظری که بر استدلال استوار است نیز عقل در کنترل کیفیت مواد و چگونگی ترکیب قضایا نقش اصلی را ایفا می‌نماید. در مورد نقش عقل در قضایای دینی و حقایق عرفانی هم سه دیدگاه مطرح است: یکی عدم کارایی عقل در درک گزاره‌های دینی و عرفانی؛ دیگری قدرت عقل بر عقلانی کردن تمام گزاره‌ها و دیدگاه سوم که با اعتراف به محدودیت عقل آن را قادر به درک بسیاری از گزاره‌های دینی و عرفانی می‌داند.

 

6. تقریرهای مختلف از برهان صدیقین

مؤلف: وصال حسن‌اف .................................... رشته: فلسفه و کلام

استاد راهنما: ابوالفضل کیاشمشکی ...................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ........................ تعداد صفحه: 173

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی................ تاریخ دفاع: اسفند 1386

واژگان کلیدی: خداشناسی، معرفت شناسی، فلسفه اسلامی، برهان صدیقین، علیت، امکان.


چکیده:

برهان صدیقین مبتنی بر تأمل در خود «وجود» برای اثبات «وجوب» آن می‌باشد. در این برهان که از ابتکارات ابن‌سینا می‌باشد، هیچ یک از افعال و مخلوقات خدا، واسطه در اثبات نیست؛ بلکه بعد از نفی سفسطه و پذیرش این‌که واقعیتی هست، با یک تقسیم عقلی که موجود یا واجب و یا ممکن است، و در صورتی که ممکن باشد مستلزم واجب خواهد بود، وجود خدا اثبات می‌شود. شیخ اشراق نیز با تقسیم اشیاء به نور و ظلمت، و با تکیه بر این که ظلمت، منشأ آثار نیست، ثابت می‌کند که منشأ آثار فقط نور است، و این نور اگر واجب‌الوجوب باشد مطلوب ثابت است، و الا مستلزم واجب است. ابن‌سینا و شیخ اشراق برای اثبات واجب در برهان خود از ماهیت استفاده کرده‌اند، و به‌همین دلیل، صدرالمتألهین چنین تقریری را شایسته عنوان صدیقین ندانسته، و تقریر جدیدی ارایه کرده است. از نظر ملاصدرا، حقیقت هستی عین موجودیت است، و این موجودیت، هیچ قیدی ندارد؛ از سوی دیگر، کمال و عظمت و استغنا و فضیلت از خود وجود برخاسته، و جز وجود حقیقتی ندارد. پس هستی در ذات خود مساوی با نامشروط بودن و وجوب ذاتی و ازلی است. پس از صدرالمتألهین، حکیم سبزواری برای کوتاه کردن مقدمات این برهان چنین استدلال کرد که حقیقت وجود، حقیقتی است صرف، که واحد است و ثانی و غیر برای آن متصور نیست. اگر این حقیقت واجب باشد، همان مطلوب ماست، و اگر ممکن باشد لازم می‌آید که به دیگری وابسته باشد، و این مستلزم حقیقتی دیگر است در حالی که صرف یک حقیقت قابل تعدد نیست. علامه طباطبایی این برهان را به‌عنوان اولین مسأله فلسفی چنین تقریر می‌کند: واقعیت مطلق، زوال‌پذیر نیست و چیزی که زوال‌پذیر نباشد و زوال آن ممتنع بالذات باشد، وجود آن واجب ازلی است. پس اصل واقعیت واجب، ازلی است، آن‌گاه واقعیت‌های زوال‌پذیر و موجودات محدود به آن تکیه می‌کنند.

 

7. چیستی معرفت از دیدگاه برخی از فیلسوفان اسلامی و غربی

مؤلف: افتخار محمداف ............................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: علیرضا قائمی‌نیا ....................................................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: محمد جعفری ................................................... تعداد صفحه: 126

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه .......................... تاریخ دفاع: مرداد 1385

واژگان کلیدی: معرفت، فلسفه، علم، حقیقت، جهل، شکاکیت، اسلام.


چکیده:

در حوزه فلسفه همواره نظریه‌های گوناگونی درباره شناخت مطرح گردیده که حاکی از اهمیت مسأله شناخت می‌باشد؛ زیرا تحلیل مناسب در مباحث خداشناسی و انسان‌شناسی منوط به آن است که نخست ماهیت شناخت روشن گردد، و سپس راه انتقال صحیح آن به اذهان دیگران تبیین گردد. معرفت‌شناسان معاصر غربی که از حل اشکالات وارد بر کاشفیت علم از واقع، عاجز مانده‌اند، علم را باور صادق موجه تعریف کرده‌اند، در حالی که فلاسفه مسلمان به‌درستی علم را به‌معنای مطلق انکشاف دانسته، و آن را مقسمی برای علم حصولی و حضوری، یعنی انکشاف با واسطه و انکشاف بی‌واسطه، قرار داده‌اند. سیر منطقی بحث نیز اقتضا می‌کند که موضوع عام و جامعی برای معرفت‌شناسی در نظر گرفته شود، تا شامل همه انواع معرفت بشری باشد. در این راستا، می‌توان معنای عام علم را موضوع معرفت‌شناسی قرار داد. ایجاد چنین وضع جدیدی ضروری است؛ زیرا از یک‌سو، جمعی عقیده دارند که علم حضوری مبنای معارف حصولی است؛ و از سوی دیگر، افرادی مانند توماس آکویناس واژه علم را بر معرفت غریزی حیوانات نیز اطلاق نموده، و از امتیازات علم حیوانات با علم انسان، و همچنین از علم ملائکه و علم خداوند بحث می‌کند. بدین ترتیب، روشن می‌شود که در نظر گرفتن یک معنای عام برای علم یا اپیستمی، و لحاظ آن به‌عنوان موضوع معرفت‌شناسی ضروری است تا بتوان از این رهگذر تمام انواع معارف انسانی را مورد توجه قرار داد. در نتیجه می‌توان گفت که مهم‌ترین اشکال وارد بر فلاسفه غربی، محدود نمودن معرفت انسان در حوزه خاص، و خروج سایر مباحث از قلمرو شناخت و معرفت می‌باشد. در حالی که در دیدگاه فیلسوفان مسلمان حوزه معرفت بسیار وسیع در نظر گرفته شده و بر اساس آن می‌توان مباحث فراوانی را مورد بررسی قرار داد.

 

8. حبّ ذات

مؤلف: موسی محسنی ................................................. رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: احمدحسین شریفی ....................................................... زبان نگارش: فارسی

ااستاد مشاور: حسن یوسفیان.............................................. تعداد صفحه: 117

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه..................................... تاریخ دفاع: اسفند 1383

واژگان کلیدی: حب ذات، نفس، روانشناسی، خودخواهی، لذت طلبی، خودشناسی، خودفراموشی.


چکیده:

حب یا محبت، نوعی وابستگی است که در موجود زنده نسبت به امور ملایم با طبع حاصل می‌شود، و با رشد موجود زنده در جهات مختلف توسعه می‌یابد. حب ذات نیز پدیده‌ای توأم با حیات و زندگی بوده، و هر موجود زنده‌ای خود را دوست دارد. البته نفس یا خود، دارای لایه‌ها و مراتب مختلفی است، که در هر مرتبه، گرایش‌ها و توانایی‌های متناسب با خود را دارد. سیر به‌سوی کمال نهایی انسان نیز در گرو باروری توانایی‌های مراتب عالی وجود انسان میسر می‌گردد. دلایل عقلی، تاریخی و تجربی، فطری بودن حب ذات را ثابت می‌کند، و اسلام نیز بالاترین ظرفیت را برای رشد استعداد فطری انسان قایل شده است. توانایی‌های فطری در هر موجودی، ویژگی‌های خاصی دارد، و یکی از ویژگی‌های فطریات انسان، میل به بی‌نهایت است. از نظر اسلام، انسان دارای دو بعد وجودی است، و زندگی او نیز دارای سه بخش طبیعی محض، طبیعی توأم با حیات انسانی، و حیات معقول می‌باشد. بر این اساس، فضیلت‌طلبی انسان مربوط به بعد مثبت و انسانی و قوای آن بوده، و رذایل انسانی هم مربوط به بعد منفی یا حیوانی است. انسان همواره مراحلی از زندگی خود را صرفاً در بستر حیات طبیعی می‌گذراند، و به‌همین دلیل زمینه برای فرو رفتن بیشتر در این بعد فراهم است؛ اما رشد عقلانی و تربیت صحیح دینی باعث می‌شود که خوددوستی فطری انسان در جهت مثبت و کمال انسانی توسعه یابد. اگر انسان از توجه به این بعد غافل گردد، دچار خودفراموشی خواهد شد. این پدیده گاهی در اثر بی‌توجهی به رشد استعدادهای بعد مثبت و غوطه‌ور شدن در نیازهای جسمانی و حیوانی قبل از رسیدن به خود حقیقی رخ می‌دهد، و گاهی نیز بعد از رسیدن به کمال عقلانی و خود حقیقی در اثر توجه مجدد و بیش از اندازه به نیازهای جسمانی شکل می‌گیرد.

 

9. حضرات خمس از دیدگاه عرفا

مؤلف: محمدعلی انصاری ......................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمدجعفر حسینیان ..................................................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدمحمدرضا موسوی ..................................... تعداد صفحه: 119

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه................................ تاریخ دفاع: خرداد 1385

واژگان کلیدی: حضرات خمس، عرفان، تجلی، ظهورات، عوالم کلی، ذات حق، انسان کامل.


چکیده:

حضرات خمس یکی از مباحث مهم عرفان نظری است، که علمای قدیم و جدید درباره آن سخن گفته‌اند. عرفا، تجلیات و مظاهر نامتناهی ذات حق را در پنج حضرت، محصور کرده‌اند. حضرات خمس، عوالم کلی هستند که مظهر صفات و کمال الهی به‌شمار رفته، و تنها وسیله ارتباطی بین حق و خلق می‌باشند. هدف از این پژوهش، تبیین مراتب حضور این حضرات است. حضرت اول: مرتبه احدیت و غیب مطلق و نور محمدی است؛ مرتبه‌ای که حضرت حق به‌نحو بشرط لا، با شرط جمیع اعتبارات و اسما و صفات لحاظ می‌شود. حضرت دوم، مرتبه واحدیت است؛ مرتبه‌ای که ثبوت جمیع اعتبارات و اسما بوده، و بشرط شیء و عالم اسما، معانی، و اعیان ثابته است. این مرتبه را عالم لاهوت نیز می‌گویند. حضرت سوم، مرتبه ربوبیت و عالم عقول و نفوس است، که به آن عالم جبروت گفته می‌شود. حضرت چهارم، مرتبه واسطه فیض از مجردات به جسمانیات است، که آن را عالم مثال می‌نامند. و حضرت پنجم، مرتبه اجساد، محسوسات و شهود است، که آن را عالم مادی و ناسوت گویند. بر این اساس، انسان تنها وجودی است که جامع همه مراتب عینی، مثالی و حسی است، و تمام عوالم غیب و شهادت در وجود او جمع است. همچنین انسان کامل، تنها وجودی است که مظهر ذات الهی بوده، و واسطه بین حق و خلق، و رابطه بین حضرت وحدت محض و کثرت تفصیلی است. انسان کامل هم در اصل وجود موجودات، و هم در کمالات وجودی آن‌ها واسطه است. از آن‌چه گفته می‌شد می‌توان نتیجه گرفت که مراتب انسان با مراتب حضرات خمس مطابقت دارد، و در جهان هستی وجود انسان کامل لازم و ضروری است؛ زیرا بدون وجود او تمامی عوالم امکان، قوه محض و جسد بی‌روح است.

 

10. حقیقت نفس انسانی و ویژگی‌های آن از دیدگاه علامه طباطبایی و استاد مصباح

مؤلف: فرهاد آکتاش ............................................ رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری ................................. زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: محمدمهدی گرجیان ....................................... تعداد صفحه: 117

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه....................... تاریخ دفاع: آذر 1386

واژگان کلیدی: نفس، روح، خودشناسی، مجردات، ادراکات، انسان، حدوث.


چکیده:

انسان، موجودی با دو بعد مادی و معنوی است، که هر کدام از این ابعاد نقش خاص خود را ایفا می‌کند. بعد مادی به‌دلیل ملموس بودن، نیازی به اثبات ندارد، اما بعد معنوی و نفس آدمی همواره از سوی فلاسفه مورد بحث قرار گرفته است. از دیدگاه علامه طباطبایی و استاد مصباح، نفس، ذاتاً هیچ تعلقی به ماده ندارد، ولی در مقام فعل متعلق به آن است. این موجود دارای ویژگی‌هایی همچون حدوث، قوای متعدد، مدرکات و رابطه تنگاتنگ با بدن می‌باشد. بر این اساس، می‌توان گفت که نفس انسانی، جوهر روحانی و قائم به ذات بوده و در بقای خود نیازی به بدن ندارد. آن‌چه نفس آدمی را از سایر حیوانات جدا می‌کند، برخورداری آن از قوه نطق است، که به‌وسیله آن کلیات را درک می‌کند. این موجود مجرد که به‌وسیله علم حضوری آن را درک می‌کنیم، منشأ آثار گوناگون است، ولی برای انجام فعل و انفعالات خود به بدن جسمانی نیازمند است. تجرد نفس را می‌توان از طریق علم حضوری به خود، تجرد علم و ادراک، کلیات صور ادراکی، و همچنین از راه استحاله انطباع کبیر در صغیر، اثبات کرد. از سوی دیگر، هرچند افعال نفس متعدد است، اما این مسأله باعث دوگانگی فاعل نمی‌شود، بلکه یک موجود به‌وسیله قوای مختلف، افعال متعددی را انجام می‌دهد. پس قوای متعدد با تمام مدرکات خود، در خدمت یک موجود به‌نام نفس انسانی یا روح قرار می‌گیرد. نفس به‌وسیله ادراک‌های خاص، نسبت به خارج علم پیدا می‌کند، و ادراک‌شونده و صورت‌های علمی همانند خود ادراک‌کننده، مجرد از ماده می‌باشد. پس نفس با معلوم خود یک نوع اتحاد پیدا می‌کند، و عالم، عین علم؛ و علم، عین عالم خواهد بود. نفس برای رسیدن به مقاصد، بدن را به‌کار گرفته، و از آن مانند یک ابزار استفاده می‌کند. اما بدون شک، بدن مادی و قوای آن، فاعل مباشر کارهای فیزیکی هستند. پس میان نفس و بدن یک نوع همکاری وجود دارد.

 

11. حقیقت و مراتب علم الهی در حکمت متعالیه

مؤلف: سیدمحمدجواد نبوی ............................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری ............................ زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ....................................... تعداد صفحه: 264

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه................... تاریخ دفاع: اردیبهشت 1386

واژگان کلیدی: علم حضوری، علم حصولی، ذات حق، علم اجمالی، حکمت متعالیه، صدرالمتالهین.


چکیده:

علم در حکمت متعالیه امری وجودی و دارای مراتب است. علم واجب به ذات خود، و علم او به موجودات، قبل از ایجاد و بعد از ایجاد آن‌ها، از نوع علم حضوری تفصیلی است؛ با این تفاوت که علم او به ذات و به موجودات قبل از ایجاد ذاتی است، اما علم او به اشیا بعد از ایجاد، فعلی است. صدرالمتالهین علم واجب به ذات خود را با ارایه سه برهان که در راس آن‌ها برهان صدیقین قرار دارد، ثابت می‌کند، که بر اساس آن، خداوند به ذات خود عالم بوده، و این دانش و خودآگاهی به‌شیوه حضوری و اتحاد عاقل و معقول است. از مهم‌ترین رهیافت‌های تحقیقی صدرالمتالهین، اثبات علم تفصیلی خداوند به همه موجودات در مقام ذات و پیش از ایجاد است، که از آن به «علم اجمالی در عین کشف تفصیلی» تعبیر نموده است، و اثبات عقلی این علم را بر مبنای دو اصل مهم فلسفی یعنی «بسیط الحقیقه کل الاشیا» و «وحدت حقه حقیقیه» ممکن و مقدور می‌داند. همچنین صدرالمتالهین درباره مراتب علم واجب به ماسوی بعد از ایجاد معتقد است که عالم هستی در نشات‌های گوناگون و مراتب مختلف برای واجب تعالی مکشوف می‌شود، و لذا خداوند متعال در چند مرحله به مخلوقات خود عالم است، که این مراتب در نظر وی به‌صورت علم نهایی، علم فضایی و قدری، جلوه‌گر است. به نظر ملاصدرا علم حق به ماسوی در مقام ذات، یک علم بیشتر نیست، که از آن به علم عنایی تعبیر می‌شود؛ زیرا تمام موجودات در صقع ربوبی هستند و از خود هستی ندارند، از این رو، در این مرتبه نمی‌توان مراتب مختلف قائل شد. اما از آن‌جایی که مظاهر او متعدد هستند، به اعتبار تعدد معلوم و در مقام کثرت و در مرتبه فعل می‌توان گفت علم حق دارای مراتب است، که این مراتب شامل علم قضایی و علم قدری است.

 

12. رابطه نفس، قوی و بدن در حکمت متعالیه

مؤلف: سیدحسین واعظ‌زاده ......................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

ااستاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری ................................................ زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسین عشاقی ....................................... تعداد صفحه: 107

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه................. تاریخ دفاع: اسفند 1386

واژگان کلیدی: نفس، بدن، قوا، حکمت متعالیه، فلسفه، مجرد، مادی.


چکیده:

فلاسفه درباره چیستی نفس، آراء و عقاید متفاوتی را مطرح کرده‌اند، اما بیشتر حکما، تجرد نفس ناطقه انسانی را پذیرفته‌اند، که این خود، آغاز یک مسأله مهم است؛ این‌که اگر نفس مجرد است پس رابطه آن با بدن و قوای مادی جسم انسان چگونه توجیه می‌شود؟ این سؤال در واقع، سؤال اصلی پژوهش ما است. هدف از این پژوهش پاسخ به رابطه نفس با بدن و قوای آن به کمک حکمت متعالیه است. در حکمت اسلامی، چهار روش فلسفی اشراقی، مشائی، عرفانی، و روش کلامی، نقش اساسی ایفا کرده‌اند. صدرالمتألهین با تلاش گسترده خود، این چهار جریان فکری را در هم آمیخت، و فلسفه جدیدی را با عنوان «حکمت متعالیه» بنیان نهاد. بر اساس مبانی حکمت متعالیه، نفس انسانی در عین مجرد بودن، مادی هم هست؛ و مراد از این سخن آن است که حدوث نفس، جسمانی بوده، اما بقای آن روحانی می‌باشد. بدین ترتیب، نفس اگرچه ذاتاً متعلق به ماده است، ولی داخل در مقوله اضافه نیست. از طرف دیگر، چون نفس اضافه به ماده شده است، آن را از زمره عقول مفارق، خارج می‌کند. قوای نفس در عین این‌که مغایر هستند، دارای یک منشأ بوده، و چیزی غیر از نفس و زاید بر آن نیستند. به اعتقاد صدرالمتألهین رابطه نفس، بدن و قوا، رابطه عینیت است؛ یعنی نفس عین بدن و قوا بوده، اما در مرتبه بالاتری از وجود قرار دارد، و بدن و قوای نفس در مرتبه نازل‌تری قرار دارند. این رابطه تشکیکی، پاسخی به چگونگی وحدت نفس و تعدد قوای آن می‌باشد. بر این اساس، اولاً انسان دارای نفسی واحد است، و فلاسفه‌ای که برای انسان سه نفس نباتی، حیوانی و انسانی قایل شده‌اند، به خطا رفته‌اند، و این سه نفس در طول هم هستند؛ ثانیاً نفس و بدن و قوای آن عین یکدیگر بوده، و رابطه آن‌ها اضافی نیست، بلکه تشکیکی است.

 

13. راههای اثبات خداوند از دیدگاه شهید مطهری

مؤلف: حسین‌علی بشیر ............................................. رشته: فقه و معارف اسلامی

ااستاد راهنما: عبدالله مصباحی ....................................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدحسن اسلامی ..................................... تعداد صفحه: 207

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه........................... تاریخ دفاع: آبان 1385

واژگان کلیدی: برهان، فطرت، تجربه، عقل، فلسفه، خداشناسی، شهید مطهری.


چکیده:

درباره اثبات‌پذیری وجود خدا، نظریه‌ها و دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد؛ برخی آن را تایید، برخی نفی و برخی هم در مورد آن سکوت اختیار نموده‌اند. در این میان استاد مطهری اثبات‌پذیری وجود خدا را پذیرفته و راه‌های اثبات وجود خدا را به سه دسته فطری، تجربی و عقلی تقسیم نموده است. فطری بودن خداشناسی و خداخواهی نیز به دو معنی است: گاهی انسان به مجرد توجه به نظام و انتظام عالم هستی، به حکم عقل فطری، به وجود خدای متعال اعتراف نموده و اعتقاد پیدا می‌کند؛ و گاهی انسان از نظر روانی یک نوع کشش، تمایل و عشق و جذبه‌ای به خدا دارد، که صورت اول با عنوان فطرت عقل، و صورت دوم با عنوان فطرت دل خوانده می‌شود. اساس خلقت و حدوث موجودات، با نظام و تشکیلاتی که در اصل ساختمان آن‌ها به‌چشم می‌خورد، همراه با هدایت‌هایی که در آن‌ها مشاهده می‌شود، نشان از آن دارد که عالم هستی مسخّر یک موجود مافوق طبیعی است؛ حالا خود آن موجود واجب‌الوجود بالذات است یا واجب‌الوجود بالغیر؛ دیگر حس توان نفی و اثبات آن را ندارد، بلکه عهده‌دار این مسأله براهین عقلی است. شهید مطهری براهین عقلی و فلسفی را هم به نوبه خود به سه قسم دسته‌بندی کرده است: یکی برهان ارسطویی که به‌عنوان برهان محرک اول از آن یاد می‌شود؛ دیگری برهان بوعلی سینا که همان برهان امکان و وجوب است، و بوعلی آن را با نام برهان صدیقین هم خوانده است؛ و سومی برهان ملاصدرا که برهان صدیقین خاص خود صدرالمتالهین بوده، و بر اصالت وجود استوار است. نتیجه آن‌که وجود خدای متعال قابل اثبات است؛ اما مطالعه خلقت، یعنی راه علوم حسی و تجربی جواب‌گوی تمام مسائل مورد نیاز بشر نیست، و برهان دل و فطرت هم یک برهان شخصی بر اثبات وجود خداوند است. بنابر این، براهین عقلی کامل‌ترین راه اثبات وجود خداوند متعال خواهد بود.

 

14. روش‌شناسی فلسفه ملاصدرا

مؤلف: محمدضیاء برهانی ............................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

ااستاد راهنما: احمد ابوترابی .................................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: عبدالحسین خسروپناه ..................................... تعداد صفحه: 107

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه ....................... تاریخ دفاع: خرداد 1385

واژگان کلیدی: ملاصدرا، فلسفه، حکمت متعالیه، روش شناسی، عقل، شهود، وحی.


چکیده:

ابزار شناخت و معرفت شامل چهار طریق حس، عقل، نقل و کشف می‌باشد، که از میان آن‌ها حس به حقایق اشیاء راه ندارد، و نمی‌تواند طریقی برای معرفت فلسفی باشد. سایر ابزارها نیز هرکدام به‌تنهایی ناقص هستند؛ زیرا عقل محدود است، و نقل نیازمند تفسیر بوده، و شهود نیاز به بیان دارد. به‌علاوه، در صورت تعارض ظاهری، شهود بر عقل و نقل مقدم می‌گردد. با توجه به این ویژگی‌ها، روش فلسفه ملاصدرا، جمع میان عقل و نقل و شهود است. ملاصدرا کوشیده است تا با استفاده از این ابزارها طرح مسأله نماید، از آن‌ها در گردآوری مقدمات بهره بگیرد، و نتایج حاصل را نیز بر اساس آن‌ها ارزیابی کند. البته چینش مقدمات و نتیجه‌گیری تنها به‌عهده عقل می‌باشد. این روش را می‌توان یک روش ا بداعی در فلسفه دانست که توسط ملاصدرا به کمال رسیده است. توجه به جنبه‌های سلبی و ایجابی عقل، نقل و شهود را می‌توان جزء مبادی اختصاصی حکمت متعالیه دانست. همچنین توجه به تزکیه و تهذیب نفس، و توجه به شهود حقایق و وصول به آن‌ها را می‌توان جزء مبادی مشترک حکمت متعالیه و حکمت اشراق و عرفان نظری دانست. ملاصدرا انواع معرفت را شامل معرفت حسی، خیالی، عقلی و کشفی می‌داند، که از طریق حس، خیال، عقل، قلب، روح، سرّ، خفی و اخفی می‌تواند حاصل شود. همچنین او صدق را به‌معنای مطابقت با واقع می‌داند، که در این صورت خطا و کذب در کشف و شهود و علم حضوری معنا ندارد؛ و خطای احتمالی کشف و شهود مربوط به فاعل، و در مقام کشف یا در مقام بیان می‌باشد. اشکالاتی که به روش ملاصدرا در جمع عقل و نقل و کشف مطرح شده، یا معلول آن است که این سه مقوله در عرض یکدیگر دانسته شده، و یا به‌خاطر آن است که جمع را به‌معنای انطباق گرفته‌اند؛ در حالی که جمع اعم از انطباق است.

 

15. فلسفه سیاسی فارابی و ارتباط آن با ولایت فقیه

مؤلف: محمدحسین حسینی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: ابوالحسن غفاری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: عسکری سلیمانی‌امیری ..................................... تعداد صفحه: 209

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: اسفند1385

واژگان کلیدی: سیاست، فارابی، فلسفه سیاسی، مشروعیت، ساختار سیاسی، مدینه فاضله.


چکیده:

انسان موجودی اجتماعی است، و قوام زندگی اجتماعی در گرو شاخص‌هایی مانند تشکیل خانواده و حکومت است. خانواده و حکومت به‌عنوان دو نهاد اجتماعی پایدار، همواره مورد توجه اندیشمندان در حوزه سیاست بوده است. یکی از این دانشمندان بزرگ، شخصیت پرآوازه فلسفی در سده چهارم و پنجم، ابونصر فارابی است، که پژوهش حاضر با روش کتابخانه‌ای و توصیفی، آرای او را در مورد بهترین روش زندگی اجتماعی و الگوی حکومت‌داری مورد بررسی قرار داده است. فارابی با درک عمیق بحران‌های سیاسی روزگار خود، در حوزه علم سیاست وارد شده و بنای فاخر فلسفه سیاسی را بر مبنای حکومت اسلامی، و با تکیه بر اندیشه‌های ناب شیعی بنیان‌گزاری نموده، و آن را «مدینه فاضله» نامید. فارابی زیر بنای مدینه فاضله را امور معنوی دانسته و مبنای مباحث سیاسی را معرفت دینی قرار می‌دهد. از نظر او، مشروعیت حکومت به ارتباط آن با عقل فعال و مبدأ فیض الهی بستگی دارد، و پذیرش مردم به حاکمیت، فعلیت می‌بخشد. رئیس اول در ساختار نظام سیاسی فارابی، پیامبر اکرم می‌باشد. ویژگی‌های رئیس دوم، با ائمه هدی انطباق دارد. نوع سوم رهبری، ریاست سنت و مصداق این ریاست «ولایت فقیه» است. اگر کسی با ویژگی‌های «رئیس سنت» یافت نشود، «رؤسای سنت» یا «رؤسای افاضل» به‌صورت جمعی حکومت را اداره می‌کنند. مطلب اساسی این بحث که جان کلام هم محسوب می‌شود، تطابق کامل فلسفه سیاسی فارابی با اصل ولایت فقیه است. با بررسی مبانی حاکمیت، منشأ حاکمیت، شرایط حاکم، ملاک مشروعیت، وظایف حاکم در نظام سیاسی پیشنهادی فارابی، و مقایسه موارد یاد شده در نظام مبتنی بر ولایت فقیه، به این نتیجه دست می‌یابیم که فارابی در زمان خود مبین ولایت فقیه، البته به‌شیوه فلسفی و استدلال عقلی، بوده و ویژگی‌های نظام تصویر شده از سوی او کاملاً با شرایط و ویژگی‌های ولایت فقیه مطابقت دارد.

 

16. عقل در کتاب «عقل و جهل» اصول کافی با تأکید بر شرح ملاصدرا

مؤلف: محمدهادی نجفی‌زاده ..................................................... رشته: علوم قرآن و حدیث

استاد راهنما: حسین مهدی‌زاده .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدمحمدعلی داعی‌نژاد ..................................... تعداد صفحه: 106

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: فروردین 1386

واژگان کلیدی: عقل، آگاهی، جهل، اخلاق، خودسازی، اصول کافی، ملاصدرا.


چکیده:

عقل یکی از مهم‌ترین ابزارهای انسان برای کسب معرفت است. پژوهش حاضر با روش تحلیل محتوا به بررسی دیدگاه معصومین درباره عقل پرداخته و قلمرو تحقیق را به کتاب «عقل و جهل» اصول کافی و شرحی که ملاصدرا بر آن نگاشته، محدود کرده است. فرضیه تحقیق آن است که عقل از نگاه پیشوایان دینی، زمینه‌ساز دریافت رستگاری از جانب خدا بوده و سبب نزدیکی انسان به خدا می‌گردد. عقل در اخلاق به‌معنای بخشی از نفس انسان، در کلام به‌معنای مشهورات، و در فلسفه گاهی به‌معنای قوه‌ای از نفس، و گاهی به‌معنای جوهر مجردی است که در وجود و تأثیر، مفارق از ماده است. از نظر ملاصدرا، عقل با همه تباین و تشکیکی که دارد، همه اقسام آن در غیرجسمانی بودن، مشترک است. عقل، نخستین و کامل‌ترین آفریده الهی، و اشرف ممکنات است. بر اساس روایات، عقل موجودی است که حقیقت آن عین حقیقت روح اعظم است، و همانند روح، درک تفصیلی آن برای ما امکان ندارد. درباره ارزش و جایگاه عقل، روایات اصول کافی عقل را آفریده شده از نور خداوند، و ثروت نافع دانسته، و حتی به‌عنوان معیار و میزان ارزش عمل انسان معرفی شده است. البته عقل به‌طور مطلق کارساز نیست، بلکه عقل یاری شده به نور الهی، وسیله هدایت است. در مجموع، جایگاه عقل از نظر روایات، بسیار بلند است و حجت درونی است که در روند شناخت قوانین و وظایف دینی، زیربنای تمام حجت‌های معتبر دیگر می‌باشد. برخی از روایات، همه فضایل و کمالات انسانی را ویژگی‌ها و نشانه‌های عقل دانسته، که البته ملاصدرا منظور از آن را عقل اول می‌داند که میان او و خدا واسطه‌ای نیست. تأمل در روایات نشان می‌دهد که عقل انسان، قوه‌ای است که خیر و شر را درک می‌کند و آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌سازد. و همین قوه است که انسان‌ها را به گزینش خیر، و اجتناب از شر فرامی‌خواند.

 

17. علم الهی از دیدگاه غزالی و علامه طباطبایی

مؤلف: محمدابراهیم شهاب ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ..................................... تعداد صفحه: 208

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: آبان 1385

واژگان کلیدی: علم الهی، صفات الهی، غیب، علم حضوری، خداشناسی، غزالی، علامه طباطبائی.


چکیده:

علامه طباطبایی در عین باور به تصوف، عرفان، فقه، کلام، و به‌ویژه قرآن، با رویکرد فلسفی به موضوع علم الهی می‌نگرد؛ اما غزالی از موضع ستیز با فلسفه، و با گرایش شدید به تصوف، و بیشتر با هدف آشکار کردن تناقض فیلسوفان، به علم الهی پرداخته است. بنابر این، بنیان دیدگاه غزالی در علم خداوند به ذات خود، بر حی بودن او استوار است؛ بدین معنا که حدوث عالم دلالت بر اراده خداوند، و اراده دلالت بر علم، و هر دو دلالت بر حیات دارند؛ و اصلاً حی بودن، به شعور به نفس، و علم به ذات است. غزالی برای علم خداوند به موجودات هم دلیل می‌آورد، که وجود یا حادث است یا قدیم؛ و قدیم ذات و صفات خداوند است، و ماسوای آن همگی حادث به اراده اوست، و از این روی معلوم، مرید اوست. از نگاه غزالی جزئیات نامتناهی در آینده هم مانند ذات و صفات خداوند به علم ازلی نامتناهی غیرکسبی و غیرضروری، که مبتنی بر اراده قدیم می‌باشد، مکشوف خداوند است. ستیز اصلی غزالی با جهان‌نگری فیلسوفان، به‌ویژه نظریه فیض یا صدور است. او تنها به رد استدلاهای مخالف بسنده می‌کند، و برای دیدگاه‌های خود دلیلی نمی‌آورد. اما از نظر علامه طباطبایی، خداوند مجرد از ماده و خالی از قوه است، و هر چیزی که چنین باشد به خود علم دارد. خداوند به‌دلیل آن‌که وجود صرف و بسیط است، و وحدت حقه دارد، به همه موجودات در مرتبه ذات خود علم حضوری، ازلی، تفصیلی در عین اجمالی، و اجمالی در عین تفصیلی دارد؛ که به‌معنای علم قبل از ایجاد است. از آن‌جا که همه موجودات، معلول‌های خداوند هستند، عین ربط به علت می‌باشند، و خداوند به آن‌ها علم حضوری دارد؛ که به‌معنای علم بعد از ایجاد می‌باشد. علامه همچنین امکان تبیین علم تفصیلی را بر اساس اطلاق وجودی خداوند طرح می‌کند که ابتکار خاص او می‌باشد.

 

18. فلسفه اسلامی در کلام شیعه

مؤلف: ابراهیم افتخاری ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عبدالحسین خسروپناه .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: عسکری سلیمانی‌امیری ..................................... تعداد صفحه: 162

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: تیر 1384

واژگان کلیدی: فلسفه، کلام، شیعه، معرفت شناسی، برهان.


چکیده:

دین اسلام بر استفاده از تفکر و تدبر، و کاربرد استدلال عقلی برای تبیین گزاره‌های دینی، تأکید بسیاری دارد. آیات قرآن و سیره پیامبر و ائمه نیز سرشار از این موضوع و کاربرد عملی آن است. ائمه اطهار در هر فرصتی به تربیت شاگردانی کارآمد در تمام زمینه‌ها، به‌ویژه کلام، می‌پرداختند. حاصل این تلاش، ظهور متکلمان برجسته‌ای همچون هشام بن حکم در عصر حضور ائمه، و پدید آمدن کتب ارزشمندی همچون «الکافی» در اعصار بعدی بوده است. اندیشمندان شیعه در عهد آل‌بویه، کلام شیعی را به‌طور آزادانه‌تری تدوین و مکتوب نموده، و پس از آن نیز، متکلمین و فیلسوفان شیعه بر غنای کلام شیعی افزوده، و از فلسفه اسلامی برای تحکیم کلام استفاده‌های زیادی کردند. فلسفه باعث گردید که کلام شیعه به استحکام لازم برسد، و غنای برهانی مورد نیاز را پیدا کند. بر این اساس، در کلام اسلامی ابتدا واجب‌الوجود، و سپس صفات و افعال او ثابت می‌گردد. مقولاتی همچون نبوت و امامت نیز از افعال الهی، و مقتضای عدل و حکمت خدا محسوب می‌شود. البته عقل و فلسفه در قلمرو اعتقادات اسلامی، به‌صورت کامل نمی‌تواند کارساز باشد؛ زیرا بعضی از صفات الهی در اندیشه بشری مستلزم جسمانیت است، که چنین چیزی از نظر آموزه‌های اسلامی مردود است، پس آن صفات را سمعاً می‌پذیریم و از لحاظ عقلی معنای آن را توجیه و تفسیر می‌کنیم. درباره معاد نیز اگرچه اساس آن در دایره عقل و فلسفه می‌گنجد، اما کیفیت و بسیاری از خصوصیت‌ها و ویژگی‌های آن، از قلمرو عقل خارج بوده، و در این موارد باید به وحی و نقل متکی باشیم. البته زمانی که اصول اعتقادی مانند توحید، عدل، امامت، نبوت و اساس معاد را با دلایل فلسفی ثابت کردیم، عقل حکم می‌کند که در جزییات این اصول می‌توان از بیانات وحی بهره برد.

 

19. مؤثر حقیقی در نظام هستی از دیدگاه فلسفه اسلامی

مؤلف: عبدالکریم امامی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: احمد سعیدی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: مرتضی رضایی ..................................... تعداد صفحه: 266

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: آذر 1386

واژگان کلیدی: نظام هستی، آفرینش، خداشناسی، واجب الوجود، ممکنات، مؤثر حقیقی، فلسفه اسلامی.


چکیده:

توحید، مهم‌ترین اصل دین اسلام است که فلسفه اسلامی را نیز به‌گونه‌ای عمیق و دقیق، متأثر ساخته است؛ بر این اساس، مؤثر حقیقی که محور تمام مباحث فلسفه اسلامی را تشکیل می‌دهد، موضوع پژوهش حاضر است که با روش توصیفی و تحلیلی بررسی شده است. منظور از مؤثر حقیقی، موجودی است که به ذات خویش موجود باشد و به غیر خود نیز افاضه وجود کند. چنین موجودی مبدأ آفرینش هر وجود و کمال وجودی است؛ از تمام جهات واجب‌الوجود است؛ ماهیت او همان وجود اوست؛ وحدت محض است؛ در مفهوم وجوب وجود، شریکی ندارد؛ و صفات او نیز عین ذات اوست. نحله‌های گوناگون تفکر اسلامی، هرکدام به شیوه خاصی درصدد اثبات مؤثر حقیقی بوده‌اند، اما سرآغاز این مسأله به قانون علیت بازمی‌گردد؛ فلاسفه معتقدند که مناط نیازمندی اشیا به علت، معلول بودن آن‌ها است، اما واجب‌الوجود که موجود بالذات است نیازمند علت نیست. برهان حرکت، نظم، حدوث، امکان و وجوب، و برهان صدیقین از مهم‌ترین دلایلی است که در فلسفه اسلامی برای اثبات مؤثر حقیقی در نظام هستی، ارایه شده است. شیوه اثرگذاری مؤثر حقیقی، جلوه‌های گوناگونی دارد که از جمله می‌توان به خلق، ابداع، تکوین، اختراع و جعل اشاره نمود. مراد از جعل، همان افاضه و خلقت وجود است. بدین ترتیب، وجود معلول، عین افاضه از مؤثر حقیقی است، و وجود مؤثر حقیقی برای بقای معلول ضرورت دارد. بر این اساس، فاعلیت مؤثر حقیقی در خلقت نیز از نوع فاعل بالحق بوده و تحت تسخیر فاعل‌های دیگر نمی‌باشد. فاعلیت سایر موجودات نیز نقش واسطه در تحقق افعال واجب تعالی را ایفا نموده، و در طول فاعلیت مؤثر حقیقی قرار می‌گیرد. با این توضیح، می‌توان رابطه نظام خلقت را با مؤثر حقیقی چنین تعریف کرد که موجودات در عالم مجردات، مجاری فیض واجب تعالی هستند، و در عالم طبیعت، نقش آماده سازی برای پذیرش فیض را ایفا می‌کنند.

 

20. مبانی عقلی هنر در فلسفه اسلامی

مؤلف: حبیب‌الله فهیمی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: ابوالفضل کیاشمشکی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ..................................... تعداد صفحه: 132

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: تیر 1385

واژگان کلیدی: هنر، اندیشه، عقل، هستی، مبدأ، نور، تجلی.


چکیده:

هنر به‌دلیل آن‌که از سنخ کشف و شهود است، قابل تعریف منطقی نیست، اما قابل ادراک و فهمیدن است. از خصوصیات انکارناپذیر هنر تکرارناپذیری آن است. مبانی نظری هنر از دیدگاه فلاسفه و عرفای اسلامی به دو دسته مبانی هستی‌شناسی هنر، و مبانی انسان‌شناسی هنر تقسیم می‌شود. هستی از نظر ابن‌سینا به واجب الوجود، ممکن الوجود و ممتنع الوجود، تقسیم می‌شود. سهروردی نیز مبدأ هستی را نورالانوار می‌داند، و معتقد است که مراتب قرب و بعد موجودات نسبت به سرچشمه حیات، مربوط به درجه اخلاص و شدت نور آن‌ها است. به اعتقاد ملاصدرا نیز هستی دارای مراتب بوده و مقوله‌ای تشکیکی است، که در عین کثرت از نوعی وحدت نیز برخوردار بوده، و هر مرتبه‌ای به مرتبه بالاتر محتاج است. از نظر عرفا هستی حقیقی تنها ذات باری بوده، و عالم تجلی اسماء و صفات او است. درک معنای تجلی نیز تنها به‌کمک مفهوم تجافی امکان‌پذیر است. در تجافی جابجایی و کاستی از مبدأ وجود دارد، اما در تجلی چیزی از مبدأ جابجا و کاسته نمی‌شود. در اندیشه اسلامی خاستگاه هنر هم‌افق با روح حقیقت‌جو و جمال‌پسند انسان است. متفکران مسلمان عقیده دارند که کمال و جمال حقیقی، و سرمنشأ آن‌ها آفریدگار است. اگر قلب و جان انسان مطلع انوار قدسی باشد، خیال او نیز تابع آن انوار بوده و هنرش نیز قدسی خواهد بود؛ اما اگر از کمال محروم باشد، خیالش پیرو نفس امّاره، و هنرش ناسوتی خواهد بود. در نتیجه می‌توان گفت که هنر تابع اندیشه و جان آدمی است، و رابطه مستقیمی با مبدأ هستی دارد؛ هرچه قدر که انسان به مبدأ هستی نزدیک‌تر باشد، هنرش ملکوتی و قدسی است، و هرچه قدر از مبدأ دور باشد، هنرش دنیوی و ناسوتی است.

 

21. محسوسات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا و علامه طباطبایی

مؤلف: محمدباقر صداقت ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: رضا صادقی‌حاجی‌آبادی ..................................... تعداد صفحه: 216

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: مرداد 1386

واژگان کلیدی: حس، محسوسات، معرفت شناسی، ادراکات، معقولات، یقین، فلسفه.


چکیده:

پژوهش حاضر تلاش نموده است تا حقیقت ادراک حسی را از منظر بزرگ‌ترین فلاسفه اسلامی بررسی نموده، و نقش و جایگاه آن را در حصول معرفت بشری تبیین نماید. ادراک حسی به‌معنای کسب معرفت از راه یکی از حواس پنج‌گانه ظاهری در انسان می‌باشد. پدیده ادراک شامل چهار مرحله حسی، خیالی، وهمی و عقلی است، که سه مرحله نخست تنها مدرک جزئیات بوده، و مرحله ادراک عقلی مربوط به کلیات می‌باشد. تمامی حکما، ادراک عقلی را ادراکی مجرد می‌دانند اما درباره ادراک حسی و خیالی، اختلاف وجود دارد؛ ابن‌سینا ادراک حسی و خیالی را نیز مجرد دانسته، شیخ اشراق در تجرد ادراک خیالی با صراحت سخن نگفته، و شارح حکمت اشراق، ادراک خیالی را مادی دانسته است. در پژوهش حاضر به تبعیت از صدرالمتألهین، از تجرد ادراک حسی دفاع شده است. ادراکات حسی به لامسه، ذائقه، شامه، سامعه و باصره تقسیم می‌شود، که درباره حقیقت آن، به‌ویژه حس باصره، بین فلاسفه اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. از نظر ابن‌سینا، درک محسوسات با انطباع صور اشیای خارجی در چشم، محقق می‌شود؛ اما برخی از حکما خروج شعاع از چشم را حقیقت حس باصره دانسته‌اند. نظر شیخ اشراق این است که محسوسات، به علم حضوری قابل درک بوده، و همان صورت خارجی اشیا مدرک بالذات است. اما صدرالمتألهین معتقد است که مدرک اصلی و بالذات، صورت ذهنی صادره نفس است نه آن صورت شیء خارجی؛ و صورت خارجی با علم حصولی قابل درک خواهد بود. از نظر علامه طباطبایی، حس همان حقیقت اشیای خارجی را فی‌الجمله درک می‌کند، و صورت شیء خارجی مدرک بالذات است. بر این اساس، حس در تصورات جزیی و مفاهیم ماهوی نقش دارد، ولی در مفاهیم ثانوی منطقی، مفاهیم فلسفی و تصدیقات، نقش مستقیم ندارد؛ زیرا تصدیق، تصور همراه با حکم است، و حکم کار عقل می‌باشد.

 

22. معرفت‌شناسی از دیدگاه علامه طباطبایی و شهید مطهری

مؤلف: علیرضا رفعت ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمدعلی مبینی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: عسکری سلیمانی‌امیری ..................................... تعداد صفحه: 112

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: مرداد 1385

واژگان کلیدی: معرفت شناسی، یقین، علم، حقیقت، نفس الامر، علامه طباطبائی، مطهری.


چکیده:

معرفت‌شناسی علمی است که درباره معارف انسانی، تبیین ابزارهای آن، ارزش‌یابی انواع آن و تعیین معیار صدق و کذب آن بحث می‌کند؛ در این پژوهش، سه مسأله اساسی معرفت‌شناسی شامل امکان معرفت، ابزار معرفت و ارزش معلومات، از منظر علامه طباطبایی و شهید مطهری مورد بررسی قرار گرفته است. در حالی که شکاکان و سوفسطائیان منکر امکان معرفت حقیقی شده‌اند، معرفت حقیقی از منظر فلاسفه اسلامی به‌معنای یقین مطابق با واقع و نفس‌الامر می‌باشد. یقین، حالتی نفسانی است که در مقابل شک و ظن قرار می‌گیرد. از نظر علامه طباطبایی در مطابقت با واقع، سه شرط نسبت، وحدت، و حکم، لازم است. همچنین مطابقت در چهار محور وجود و عدم، صفات وجود و عدم، ماهیت عینی، و مفاهیم ذهنی، مورد توجه قرار می‌گیرد. علامه، نفس‌الامر را مساوی با مطلق ثبوت معنی کرده، و معتقد است که شامل قضایای صادق ذهنی و خارجی، و غیر آن می‌شود. مراد از نفس‌الامر هر چیز، واقعِ همان چیز است، و واقع هر شیء، به‌حسب خودش می‌باشد. علامه طباطبایی و شهید مطهری خطای حواس را می‌پذیرند، اما آن را دلیل بر عدم امکان معرفت حقیقی نمی‌دانند؛ به‌عقیده علامه کاشفیت، ذاتی علم است، و وقوع خطا در حواس بالذات نیست بلکه بالعرض بوده، و این خطا در مرحله تطبیق رخ می‌دهد، نه در مرحله حس. علم نیز از حیث تمثُّل، به حضوری و حصولی تقسیم می‌شود، که علم حضوری به‌دلیل نبودن واسطه میان عالم و معلوم خطاناپذیر است. استاد مطهری منابع شناخت را شامل طبیعت، عقل، دل، و تاریخ دانسته، و ابزار شناخت را نیز شامل حس، برهان و تجرید، عمل، و تزکیه نفس می‌داند. به‌عقیده وی، واقعیت‌ها ممکن است موقت یا دائمی باشند، اما حقایق همیشه دائمی هستند. نتیجه اینکه امکان علم حقیقی فی‌الجمله اثبات می‌گردد؛ تمام معلومات انسان به حس منتهی می‌شود؛ و علم حقیقی ذاتاً کاشف از واقعیت بوده، و دائمی است.

 

23. معیار صدق قضایا در معرفت‌شناسی اسلامی

مؤلف: خادم‌حسین احمدی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمد جعفری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: احمدحسین شریفی ..................................... تعداد صفحه: 133

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: شهریور 1385

واژگان کلیدی: قضایا، صدق، گزاره، معرفت شناسی، ادراکات، عمل گرایی، اسلام.


چکیده:

بررسی چگونگی ارتباط انسان با جهان خارج از خود، و تبیین توانایی انسان در شناخت واقعیت‌های ماورای خود، مبتنی بر پذیرش امکان شناخت بدون خطا برای انسان می‌باشد. کسانی که توانایی انسان در شناخت جهان خارج از خود را پذیرفته‌اند باید راه شناخت صادق از کاذب، و معیارهای صدق قضایا را نیز تبیین نمایند. فلاسفه، معیار صدق را به دو صورت ثبوتی و اثباتی مطرح کرده‌اند؛ منظور از معیار ثبوتی، ویژگی‌های صدق است، و منظور از معیار اثباتی، دلیل اثبات صدق یک قضیه می‌باشد. آن‌چه در این رساله مورد بررسی قرار گرفته، بحث معیار ثبوتی صدق، یا همان تعریف و چیستی صدق می‌باشد. معروف‌ترین نظریه درباره صدق قضایا، تئوری مطابقت است که بر اساس آن، صدق یک قضیه به‌معنای مطابقت آن با واقعیتی است که از آن حکایت می‌کند. فلاسفه اسلامی نیز در آثار خود، تعریف صدق به «مطابقت با واقع» را پذیرفته‌اند. وجود واقعیت‌های بیرون از ذهن، قدرت انسان بر شناخت آن واقعیت‌ها، و شناخت واقعی و فی نفسه آن واقعیت‌ها، اصول و پیش‌فرض‌های سه‌گانه نظریه مطابقت را تشکیل می‌دهد، که ازنظر فیلسوفان مسلمان، بدیهی دانسته شده‌اند. به‌دلیل آن‌که تئوری مطابقت، صدق را به واقعیت، که امری فراسوی باور است، پیوند می‌زند، فیلسوفان غربی تلاش کرده‌اند که تعریف صدق را از مشخصه‌های درون باورها و قضایا به‌دست آورند. در این راستا، تئوری انسجام‌گرایی، قضیه‌ای را صادق می‌داند که عضو منسجم مجموعه قضایای موجود در ذهن باشد. تئوری عمل‌گرایی نیز به نتایج عملی یک قضیه توجه نموده، و قضیه‌ای را صادق می‌داند که در عمل، نتیجه مفید و رضایت‌بخشی داشته است. اما این دو تئوری، عملاً دچار ابهام در مفاهیم گردیده، و از جامعیت لازم برخوردار نیستند. همچنین این تئوری‌ها به تسلسل، خودشکنی، و خلط میان معیار ثبوتی و اثباتی صدق، منتهی می‌شوند. پژوهش حاضر در پایان، با رد اشکالاتی که بر تئوری مطابقت وارد شده است، آن را بهترین و تنها معیار صدق قضایا دانسته است.

 

24. مقولات حرکت‌دار از دیدگاه ابن‌سینا و صدرالمتألهین

مؤلف: جابر چاندو ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: حسین عشاقی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: کامران بهادر ..................................... تعداد صفحه: 141

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: اردیبهشت 88

واژگان کلیدی: حرکت، فلسفه، مقولات فلسفی، حرکت جوهری، ابن سینا، صدرالمتألهین.


چکیده:

پیش از صدرالمتألهین، بحث حرکت در طبیعیات مطرح می‌شد، اما پس از ظهور حکمت متعالیه، این مسأله در فلسفه اولی، یا الهیات بالمعنی الاعم، جای گرفت؛ و علت این مسأله به اختلاف ملاصدرا با جمهور فلاسفه درباره مقولات دارای حرکت بازمی‌گردد. پژوهش حاضر با روش توصیفی، تحلیلی، و تطبیقی، این اختلاف را میان ابن‌سینا و صدرالمتألهین بررسی کرده است. ابن‌سینا و صدرالمتألهین هر دو اعتقاد دارند که حرکت در مقوله‌های اضافه، جده، متی، أن‌یفعل، و أن‌ینفعل رخ نمی‌دهد. از نظر ابن‌سینا، مقولات اضافه، جده و حتی متی، بالذات متصف به حرکت نمی‌شوند، بلکه حرکت در آن‌ها به‌تبع حرکت در موضوع خواهد بود. صدرالمتألهین نیز معتقد است که مفهوم تدریج و تدرج در ذات مقوله‌های أن‌یفعل و أن‌ینفعل و متی اخذ شده است. آن دو همچنین با تکیه بر مشاهدات حسی و یافته‌های وجدانی، اتفاق نظر دارند که حرکت در مقوله‌های أین، وضع، کم، و کیف واقع می‌شود. اما در مورد حرکت در مقوله جوهر، میان ابن‌سینا و ملاصدرا اختلاف نظر وجود دارد. ابن‌سینا، اشکالاتی بر حرکت جوهری وارد می‌کند که منشأ همه آن‌ها اندیشه اصالت ماهوی است. بر اساس اصالت ماهیت، هویت خارجی شیء به ماهیت آن است؛ و با تغییر و تحول در ماهیت شیء، نوع شیء نیز تغییر می‌کند. بنابر این، اشتداد شیء به معنای انقلاب در جوهر، غیرممکن است. در مقابل، صدرالمتألهین با پذیرش اصالت وجود، هویت خارجی شیء را به وجود آن می‌داند، و بنابر اصل «تشکیک در وجود»، امکان اشتداد وجودی را ثابت می‌کند، و حرکت جوهری را می‌پذیرد. میان ابن‌سینا و ملاصدرا، در نیازمندی حرکت به موضوع، چگونگی تحقق مسافت حرکت در خارج، و مسأله زمان نیز اختلافات اساسی وجود دارد؛ زیرا ابن‌سینا حرکت را ذاتی مستقل از متحرک معرفی می‌کند، اما صدرالمتألهین معتقد است که حرکت عبارت ازسیال بودن وجود متحرک است.

 

25. نتایج فلسفی نظریه حرکت جوهریه ملاصدرا

مؤلف: سبحان دانش ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: ابوالحسن غفاری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ..................................... تعداد صفحه: 154

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: دی 1386

واژگان کلیدی: فلسفه، حرکت، حرکت جوهری، زمان، ملاصدرا، حکمت متعالیه.


چکیده:

حرکت جوهری به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مباحث فلسفه اسلامی، با نام صدرالمتألهین شیرازی گره خورده است. ملاصدرا با کشف این نظریه، تفسیر نوینی از حرکت ارایه کرد که نتایج مهمی را به ارمغان آورد. او ثابت کرد که وجودات مادی در اثر تحول درونی، هر لحظه هویت جدیدی یافته، و صورت قبلی دگرگون می‌شود. از نظر وی، ثبات و قرار در ذات موجودات مادی و اعراض آن‌ها راه ندارد، و همه عالم طبیعت یک هویت اتصالی و متصرم دارد. بنابر این، میان طبیعت و تجدد، دوگانگی وجود ندارد. جاعل به جعل بسیط، وجودی را جعل می‌کند که عین حرکت است؛ نه این که جعل جاعل به نحو مرکب باشد که یک وجود ثابت را خلق نموده و سپس حرکت را به او ملحق نماید. پس وجود طبیعت متحرک، عین همان وجود تدریجی، و بقایش عین حدوث آن می‌باشد. سنخیت میان علت و معلول، تبعیت حرکات عارضی از جوهر، انقلاب ماهیت عرض به جوهر، و تشخص شیء به وجود آن، دلایل و براهین ملاصدرا برای اثبات حرکت جوهری است. صدرالمتألهین با تفسیری که از حرکت جوهری ارایه کرد، نتایج مهمی از قبیل غایت‌مندی عالم طبیعت، معاد جسمانی، جسمانیت حدوث نفس و روحانیت بقای آن، ربط حادث به قدیم، ربط متغیر با ثابت، حدوث زمانی عالم، و اثبات بعد چهارم زمانی را برای ماده به‌دست آورد. این نتایج، برای انسان موحد افق‌های نوینی را می‌گشاید؛ زیرا درمی‌یابد که قافله موجودات همگی به‌سوی ملکوت و کمال مطلق رهسپار هستند، و هر یک، حامل امکان استعدادی است که هر لحظه در حال تحول است، و همه آن‌ها با وجود کثرتی که دارند نماینده یک حقیقت، و جلوه‌های یک وجود هستند. انسان نیز در این مجموعه، با حرکت جوهری می‌تواند به مرتبه عقل بالملکه، و سپس به مرتبه عقل بالفعل، و در نهایت به عقل مستفاد برسد، و بدین ترتیب به مقام خلیفه الهی نایل شود.

 

26. نقد شکاکیت فلسفی

مؤلف: عبدالصمد یوسفی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: ابوالفضل کیاشمشکی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: محسن چورمقی ..................................... تعداد صفحه: 228

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: تیر 1385

واژگان کلیدی: شک، فلسفه، عقل، برهان، یقین، نسبیت، معرفت شناسی.


چکیده:

شک در شناخت واقعیت، یا انکار اصل واقعیت، موجب فروریختن شالوده علم و معرفت شده، و در پی آن دیگر هیچ گزاره‌ای قابل شناخت نخواهد بود. ادعای شکاکیت دارای سه مرحله اساسی است که سرچشمه دیدگاه‌های متفاوتی گردیده است. در این مراحل، ادعا می‌شود که چیزی خارج از ذهن وجود ندارد؛ اگر چیزی هم در ورای ذهن انسان باشد، قابل شناخت نیست؛ و اگر واقعیت موجود قابل شناخت باشد، هرگز قابل شناساندن به دیگران نیست. البته اساس شک، این است که هیچ حکمی نباید کرد، یا این که هیچ‌چیز به‌یقین قابل شناخت نیست؛ در حالی که شکاک با تقریر عقیده خود، حکم کرده است و به شناختی دست یافته است. در نتیجه، با رفع شکاکیت، امکان ذاتی شناخت و عدم استحاله آن ثابت می‌شود. دکارت که در جستجوی بنای یقینی برای فلسفه بود، ابتدا در همه چیز شک کرد، و به‌همین دلیل، شک او را شک روشی گفته‌اند، اما اعتقاد به ثنویت ذهن و عین، او را به‌سوی شکاکیت واقعی در حوزه محسوسات سوق داده است. همچنین نتیجه قطعی و منطقی آرای هیوم نیز به شکاکیت می‌انجامد. و کانت متأثر از نظریه هیوم، با ذهنی کردن قانون علیت و مقولات دیگر، به شکاکیت رسیده و آدمی را ناتوان از شناخت واقع دانسته است. یکی از شاخه‌ها و نحله‌های شکاکیت، نسبی‌گرایی است، زیرا با دخالت تأثیرات ذهن، و یا پذیرش اختلاف دستگاه ادراکی انسان‌ها، هیچ‌گاه واقعیت به‌شکل طبیعی خود بر مجاری ادارکی ما ظاهر نمی‌شود و رابطه انسان با عالم واقع قطع می‌گردد. البته ادعای نسبیت، گرفتار تناقض است؛ زیرا وقتی گفته می‌شود «هیچ قضیه‌ای به‌صورت مطلق صحیح نیست»، خود این قضیه محتوای خود را نقض می‌کند. پلورالیسم معرفتی نیز از دیگر مسایلی است که مستلزم نوعی شکاکیت و نسبیت در عرصه معرفت است. اما اساساً ادعای پلورالیسم معرفتی قابل دفاع نیست، و دلایل و مبانی آن در مقام نظر مخدوش است.

 

27. نقد و بررسی ادله مخالفت برخی اندیشمندان مسلمان با فلسفه

مؤلف: سیدخادم حسین ..................................................... رشته: فلسفه و کلام

استاد راهنما: محمدباقر قیومی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: محمدمهدی گرجیان ..................................... تعداد صفحه: 293

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی............................ تاریخ دفاع: مرداد 1387

واژگان کلیدی: فلسفه، متکلمان، عقل، وحی، غزالی، ابن تیمیه، استرآبادی.


چکیده:

تفکر و تعقل که لازمه زندگی انسانی است، در آموزه‌های اسلامی نیز همواره مورد توجه خاص بوده است؛ اما با این وجود، برخی از اندیشمندان مسلمان با تفکر و تدبر فلسفی به مقابله و مبارزه پرداخته‌اند. این رساله با روش توصیفی و تحلیلی به نقد و بررسی علل مخالفت با فلسفه در میان اندیشمندان مسلمان پرداخته است. شیعیان با تکیه بر آموزه‌های ائمه اطهار، از میان سایر مسلمانان، توجه بیشتری به تعقل داشته، و از استدلال‌های عقلی برای اثبات حقانیت خود بسیار بهره برده‌اند. به‌همین علت، دانش فلسفه در میان آنان بیشتر مورد توجه بوده و گسترش یافته است. پس از نهضت ترجمه که موجب شد تا بسیاری از مفاهیم فلسفی یونان به زبان عربی ترجمه گردد، دانش فلسفه در جهان اسلام از پیشرفت چشم‌گیری برخوردار گردید، و مفصل‌ترین نوشته‌های فلسفی درباره آموزه‌های اعتقادی از جمله معاد را به‌وجود آورد؛ تا جایی که برخی از آثار فیلسوفان مسلمان از جمله ملاصدرا در این موضوع، آثاری شاخص و برجسته به‌شمار می‌رود. اما در این میان، سه گروه از مسلمانان با فلسفه به مخالفت برخاستند. مؤمنان و معتقدان به ادیان، اندیشه جدید و پرسش را عامل انحراف می‌دانند؛ اهل سلوک و عرفان معتقدند که استدلال فلسفی در مقایسه با کشف شهودی ناتوان است و توقف در مرحله استدلال، انسان را از وصول به مقصد اصلی باز می‌دارد؛ تجربه‌گرایان نیز گروه سوم مخالفین را تشکیل می‌دهند. امام محمد غزالی، ابن‌تیمیه و محمدامین استرآبادی از جمله دانشمندان مسلمانی هستند که با فلسفه به مخالفت برخاستند؛ بیشترین اختلاف غزالی با فلاسفه در زمینه الهیات است. ابن‌تیمیه مخالف دخالت فلسفه در دین، و استفاده از عقل در امور دینی است؛ و استرآبادی درک اسرار الهی را تنها به‌وسیله ائمه معصومین میسر دانسته، و استدلال عقلی و اجتهاد را قبول ندارد.

 

28. نقد و بررسی اندیشه‌های فلسفی ناصرخسرو

مؤلف: محبوب‌الله حیدری ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: محمدرضا رجبی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: مهدی فرمانیان ..................................... تعداد صفحه: 159

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: دی 1385

واژگان کلیدی: اندیشه، فلسفه، ناصرخسرو، اسماعیلیه، کلام.


چکیده:

حکیم ناصرخسرو قبادیانی ملقب به حجت، از دانشمندان بزرگ مسلمان در قرن پنجم هجری است، که در چهل سالگی به‌قصد زیارت خانه خدا، سفری هفت ساله را آغاز می‌کند؛ او در این سفر به مصر می‌رود و پس از ملاقات با هشتمین خلیفه فاطمی، امامت او را می‌پذیرد و به کیش اسماعیلیه درمی‌آید. ناصرخسرو از طرف خلیفه به‌عنوان حجت سرزمین بزرگ خراسان منصوب می‌شود، که در میان درجات هفت‌گانه دعوت فاطمیان، مرتبه سوم پس از ناطق و امام محسوب می‌شود. ناصرخسرو تمام معلومات فلسفی خویش را در خدمت اعتقادات مذهبی خود قرار داد، و بیشتر نظریات او، زمانی بیان شده که به‌عنوان حجت یا داعی مذهب اسماعیلیه مطرح گردید. یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های نظام فکری ناصرخسرو آن است که تمام موجودات در سیطره عقل قرار دارند، و از طریق عقل و به‌واسطه علم می‌توانند معلوم واقع شوند؛ پس هرچه معلوم واقع نشود موجود نیست. از نظر او، جهان هستی، مخلوق عقل و نفس کل بوده، و تابع نظامی است که دیگر اراده خدا در آن دخیل نیست. اما این دیدگاه مخالف نص قرآن است که با صراحت، تمام کائنات را آفریده خدا می‌داند. از دیگر اندیشه‌های ناصرخسرو، اعتقاد به تنزیه مطلق خدا از صفات است. او خدا را برتر از وهم و عقل و اندیشه بشری دانسته، و نسبت‌دادن هیچ صفتی را به خدا جایز نمی‌داند. اما غافل از آن‌که برای رهایی از تشبیه، گرفتار اهمال و بی‌معنایی گردیده، و خدایی غیرفعال و بی‌خاصیت را ثابت می‌کند. به‌علاوه سلب هستی و نیستی صفات، ارتفاع نقیضین بوده و محال است. از سوی دیگر، ناصرخسرو در ابتدای کتاب‌های خود، خداوند را با تعابیر گوناگون توصیف نموده، و بدین ترتیب دچار تناقض‌گویی شده است. از دیگر اعتقادات ناصرخسرو، تأویل‌گرایی و نادیده گرفتن ظاهر نصوص دینی است. وی تمام متون دینی را به‌گونه‌ای تأویل کرده تا مرتبط با مذهب او معنا گردد. در حالی‌که دلیل قانع‌کننده‌ای ازکتاب و سنت برای آن‌ها ارایه نمی‌کند.

 

29. وجود ذهنی از دیدگاه علامه طباطبایی و شهید مطهری

مؤلف: عبدالخالق ظفری ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: حسن معلمی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدمحمود نبویان ..................................... تعداد صفحه: 128

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: شهریور 1385

واژگان کلیدی: ذهن، وجود، وجود ذهنی، فلسفه، علامه طباطبائی، شهید مطهری.


چکیده:

وجود ذهنی از مباحث کلیدی فلسفه اسلامی به‌شمار می‌رود، که از دیرباز مورد توجه فیلسوفان مسلمان بوده است. پژوهش حاضر با روش عقلی، مسأله وجود ذهنی را از دیدگاه علامه طباطبایی و شهید مطهری مورد بررسی قرار داده است. مفهوم وجود به دلیل وجدان و علم حضوری، مفهومی بدیهی است، و ذهن نیز امر مجردی است که شهید مطهری آن را همان صور علمی و مفاهیم ادراکی نفس می‌داند، و علامه طباطبایی آن را ظرف ادراکات حصولی معرفی کرده است. و اما وجود ذهنی، عین ماهیت خارجی و مطابق با آن است، فقط ماهیت ذهنی به وجود ذهنی موجود است و آثار خاص خود را دارد. تعریفی که علامه و شهید مطهری از وجود ذهنی ارایه کرده‌اند، تعریف جامعی نیست زیرا مفاهیم حسی، خیالی و معقولات ثانی فلسفی را از تعریف خارج کرده‌اند، اما دلایل آن‌ها نشان می‌دهد که این مفاهیم در قلمرو وجود ذهنی قرار دارند. بدین ترتیب، وجود ذهنی عبارت است از مفهومی که در ذهن آمده و بالذات حاکی از خارج می‌باشد، اعم از آن‌که مفهوم حسی و خیالی و یا مفهوم ماهوی یا غیرماهوی باشد. کسانی که نتوانسته‌اند اشکالات وجود ذهنی را پاسخ دهند، نظریه اضافه را مطرح نموده وعلم را فقط اضافه نفس به خارج، یا اضافه نفس به صورت ذهنی دانسته‌اند؛ در حالی‌که این نظریه، علم به معدوم، و خطای در علم را نمی‌تواند توجیه کند. عده دیگری نظریه شبح را مطرح کرده و تطابق ماهوی ذهن و خارج را نمی‌پذیرند. علامه لازمه این قول را انکار علم و دور می‌داند. اما اشکال اساسی رویکرد علامه و شهید مطهری آن است که مطابقت را بدیهی می‌دانند. ارجاع علوم حصولی به حضوری نیز مشکل مطابقت را حل نمی‌کند، زیرا تنها مطابقت صور ذهنی با انفعال درونی را ثابت می‌کند. همچنین آن‌ها ماهیت را حد عدمی وجود می‌دانند، و اسناد آن را به خارج کذب می‌شمارند، که بدین ترتیب بحث وجود ذهنی ثمره خود را از دست می‌دهد، مگر آن‌که همین اتصاف وجود به ماهیت، برای حکایت از خارج و تطابق ماهوی با آن کافی دانسته شود.

 

30. وحدت شخصی وجود از دیدگاه ملاصدرای شیرازی

مؤلف: سعید خلیل‌اویچ ..................................................... رشته: فلسفه و کلام

استاد راهنما: حمید پارسانیا .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: محمدمهدی گرجیان و حسن معلمی ..................................... تعداد صفحه: 206

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی............................ تاریخ دفاع: دی 1383

واژگان کلیدی: وجود، وحدت شخصی، اصالت وجود، علم حضوری، ملاصدرا، حکمت متعالیه.


چکیده:

در مقابل پایه‌های لرزان سفسطه، عدم غفلت از اصل واقعیت به تمام کاوش‌های علمی و تلاش‌های عملی فلاسفه مسلمان، ویژگی خاصی بخشیده است. در این میان، قایلان به وحدت شخصی وجود، و از جمله صدرالمتألهین، مقتضای برهان متقن و کشف صحیح را حمل بالحقیقه وجود بر واجب الوجود، و حمل بالمجاز آن بر ماسوا می‌دانند؛ یعنی آن‌چه حقیقتاً وجود و تحقق دارد تنها واجب الوجود است، و بقیه فقط مظاهر و نمودهای او هستند. بدین ترتیب، کثرت در این منظومه توحیدی نفی نمی‌شود، و هیچ یک از محضر وجود خارج نمی‌شوند، هرچند توان راه‌یابی به حاقّ وجود را هم ندارند. ملاصدرا در قالب حکمت متعالیه، دو اصل اساسی اصالت وجود و تشکیک وجود را به اثبات رسانید. سپس به این نکته دست یافت که اگر غیر از حقیقت مطلق و بسیط واجب الوجود، شی‌ء دیگری وجود داشته باشد، حتی اگر وجودش عین ربط به واجب باشد، در این صورت ذات واجب مصداق سلب آن شی‌ء بوده و بدین ترتیب، مرکب از تحقق خودش و عدم تحقق آن شیء مغایر خواهد بود. در حالی که ترکیب، ملازم با امکان ذاتی است. او همچنین با تبیین دقیق رابطه موجود میان علت و معلول، ثابت کرد که معلول، به‌جز حکایت از علت، هیچ حقیقت دیگری نمی‌تواند داشته باشد. علیت علت نیز بر هیچ امری متوقف نبوده و مشروط به هیچ شرطی نیست، بلکه علیت آن به ضرورت ازلی ثابت است. بر این اساس، صدرالمتألهین موفق شد تا به کمک برهان، هرگونه کثرتی را از عرصه وجود نفی کند، و وحدت شخصی وجود واجب الوجود بالذات را ثابت نموده، و کثرت تشکیکی نمودها و مظاهر آن وجود یگانه را، نتیجه بگیرد. حکمت متعالیه ملاصدرا به دلیل برخورداری از چنین ویژگی‌های برجسته‌ای، بر الهیات تنزیهی معاصران او که معتقد به اشتراک لفظی وجود میان واجب و ممکن بودند، تفوق و برتری آشکاری به‌دست آورد.

 

31. هویت فلسفه اسلامی

مؤلف: تهران خلیل‌اویچ ..................................................... رشته: فلسفه و کلام

استاد راهنما: سیدیدالله یزدان‌پناه .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: علیرضا اعرافی ..................................... تعداد صفحه: 215

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی............................ تاریخ دفاع: اسفند 1384

واژگان کلیدی: اسلام، فلسفه، فلسفه یونانی، فلسفه اسلامی، عقل، نهضت ترجمه، وحی.


چکیده:

تلاش برای ایجاد فلسفه‌ای هم‌افق با آموزه‌های دین اسلام، همواره مورد توجه دانشمندان مسلمان بوده است. اگر فلسفه را به‌معنای شناخت هستی با روش عقلانی، و دین اسلام را به‌معنای مجموعه‌ای از معارف و دستورات ناظر به حقیقت بدانیم، می‌توان هویت فلسفه اسلامی را شناخت موجود به‌صورت کلی و با روش برهانی و عقلی دانست، که مستقیم یا غیرمستقیم از دین اسلام به‌دست آمده باشد. تاریخ فلسفه اسلامی نشان می‌دهد که پیوند میان فلسفه و دین اسلام، هرچه بیشتر بر شناخت حقیقی از دین اسلام متکی باشد، استوارتر خواهد بود. نمونه بارز این ادعا، روش بهره‌مندی ملاصدرا از دین اسلام، و موفقیت او در تجدید فلسسفه اسلامی می‌باشد. به همین دلیل، در پژوهش حاضر، به استفاده از هستی‌شناسی وحیانی توجه ویژه‌ای نشان داده شده، و در همین راستا، روش‌مند کردن فهم هستی‌شناسی وحیانی برای نزدیک کردن بیشتر فلسفه و دین اسلام، پیشنهاد گردیده است. درباره رابطه دین اسلام با فلسفه می‌توان گفت که اصولاً دین اسلام از فلسفه جدایی‌ناپذیر است، زیرا فلسفه، معرفت والایی است که بدون آن سایر معارف به‌خوبی سامان نمی‌یابد؛ دین اسلام نیز به تفکر عقلانی تشویق کرده، و اساساً آموزه‌های یک دین بدون تکیه بر مبانی دقیق عقلانی، همواره در معرض تبدیل و تحریف خواهد بود. فلسفه نیز می‌تواند از پرتو آموزه‌های دینی اسلام بهره‌مند گردد؛ فیلسوف مسلمان، به هستی‌شناسی وحیانی که از دین برگرفته است، به مثابه منبع تفکری می‌نگرد که در تمام جوانب می‌تواند از آن الهام بگیرد. تأثیر در جهت‌دهی، طرح مسأله، ابداع استدلال و رفع اشتباه، می‌تواند از موارد اثرگذاری اسلام بر فلسفه باشد. بدین ترتیب، فیلسوف مسلمان از ویژگی‌های خاصی برخوردار می‌گردد که جدای از مسایل منطقه‌ای و جغرافیایی، می‌توان فلسفه او را فلسفه اسلامی نامید، به‌گونه‌ای که پیوند آن با قرآن و سنت، نه تنها به اسلوب تفکر عقلانی درباره هستی، خدشه‌ای وارد نمی‌آورد بلکه راهنمایی برای راه‌های نرفته خواهد بود.

 

32. یقین و یقینیات در فلسفه اسلامی

مؤلف: عبدالحمید شهیدزاده ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکری سلیمانی‌امیری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن معلمی ..................................... تعداد صفحه: 168

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تاریخ دفاع: شهریور 1384

واژگان کلیدی: یقین، قضایا، منطق، فلسفه، شناخت، علم حضوری، شک.


چکیده:

یقین منطقی، همواره به‌عنوان اصلی‌ترین رکن در حوزه علوم معرفتی و برهانی مطرح بوده است، به‌گونه‌ای که شرط صحت و درستی هر استدلالی، یقینی بودن مقدمات آن به‌شمار می‌رود. پژوهش حاضر با ترکیبی از دو روش نقلی و تعقلی، امکان و ثبوت علوم یقینی و بدیهی را مورد بررسی قرار داده است. از آن جایی‌که یقین، آخرین مرحله کمال علم است، دارای سه ویژگی زدودن شک، برخورداری از پشتوانه دلیل، و مطابقت با واقع، می‌باشد. از تعاریفی که اندیشمندان اسلامی ارایه کرده‌اند روشن می‌شود که یقین همانند وجدانیات، حالتی نفسانی است که حصول آن اختیاری نیست، و بعد از حاصل شدن، رفع آن نیز اختیاری نیست. بدین ترتیب، یقین از امور بسیطی است که عروض آن در ذهن بدون واسطه و بالذات بوده و در این هنگام، هیچ اجمال و ابهامی در ماهیت و حقیقت آن نخواهد بود. پس برخلاف شبهاتی که در طول تاریخ فلسفه از سوی شکاکان مطرح شده، یقین یک امر کاملاً ممکن و مسلم خواهد بود. از نظر فارابی، امور یقینی یا بالطبع حاصل است که همان اولیات است و یا با تجربه حاصل می‌شود. شیخ‌الرئیس یقینیات را منحصر در اولیات، محسوسات، مجربات و متواترات دانسته، و وجدانیات و حدسیات را از ملحقات یقینیات معرفی کرده است. اما مشهور آن است که همه این شش مورد، جزء بدیهیات و یقینیات هستند. از میان تمام دیدگاه‌های موجود میان فلاسفه اسلامی، نظر آیت‌الله مصباح و آیت‌الله جوادی آملی صحیح‌تر به نظر می‌رسد که یقینیات را حداکثر منحصر در وجدانیات و اولیات می‌دانند. جناب آقای مصباح، وجدانیات را مرجع تمام بدیهیات و مبدأ تمام معارف بشری می‌داند، زیرا انعکاس مستقیم علوم حضوری بوده و ارزش واقعی و ذاتی دارد. اما به نظر می‌رسد که دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درست باشد که مرجع تمام بدیهیات را اولیات و قضیه استحاله اجتماع نقیضین می‌داند؛ زیرا استحاله اجتماع نقیضین قبل از قسمت علم به حضوری و حصولی، علم بوده است.

 

33. الموادّ الثّلاث وشمولیتها

مؤلف: محمدعدنان حریری ..................................................... رشته:

استاد راهنما: محمدمهدی مهندسی .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: حسین عشاقی ..................................... تعداد صفحه: 120

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 59

تاریخ دفاع: بهمن1386............................

واژگان کلیدی: مواد ثلاث، ماهیت، هستی شناسی، امکان، وجوب، امتناع.


چکیده:

این پژوهش به تحلیل مواد ثلاث (وجوب، امکان و امتناع) و حالات و قوانین منطقی و فلسفی مربوط به آنها می‌پردازد و دیدگاه‌های فلاسفه مَشّا، اِشراق و حکمت متعالیه از قدما و معاصرین را درباره موادّ ثلاث و احکام فلسفی آنها شرح می‌دهد. نویسنده ابتدا با تعریف مادّه در فلسفه و منطق، انحصار مواد در امکان، وجوب و امتناع را بررسی می‌کند. سپس با اشاره به انواع وجود، اعمّ از حقیقی و اعتباری، ادلّه قائلین به عینیت موادّ ثلاث و اقوال مختلف برخی فلاسفه را در این زمینه منعکس می‌سازد. آن گاه رأی خویش را درباره عینی بودن موادّ ثلاث (وجوب، امکان و امتناع) بیان کرده و پس از طرح نَقل‌قول‌ها و جواب اِشکال های وارد شده، نظریّه علاّمه طباطبایی را درباره تقسیم مواد و مبنای آن به سه حالت مذکور، بنابر قول به اصالت وجود یا ماهیت و یا مفهوم را تبیین می‌سازد. نویسنده با تعریف و تحلیل معقولات اوّلیه و ثانویه منطقی و فلسفی، دیدگاه‌های ابن‌سینا، ملاّصدرا و حاج ملاّهادی سبزواری را در این باره جویا می‌گردد. در ادامه طبق قواعد مربوط به معقولات ثانویه درج و تصنیف موادّ ثلاث در انواع قضایای منطقی، مانند قضایای بسیط و سالبه و شامل شدن موادّ ثلاث برای قضایای بسیط و عدم شمول آنها نسبت به قضایای سالبه را از منظر برخی فلاسفه شرح و بسط می‌دهد. وی در همین زمینه دیدگاه بعضی فیلسوفان متقدّم و متأخّر را منعکس ساخته و اقسام وجوب همچون: بالذّات، بالغیر و بالقیاس الی الغیر و انواع امتناع و امکان را در همین سه قِسم بیان می‌کند. نویسنده ضرورت تصوّر موادّ ثلاث را مانندِ ضرورت خود وجود دانسته و برای آنها از لِحاظ فلسفی تعریف خاصّی در نظر نگرفته؛ زیرا آنها را بدیهی از تعریف می‌داند. از نظر وی تقسیم ملاّصدرا از موادّ ثلاث، دقیق‌تر از تقسیم دیگر فیلسوفان است؛ چرا که طبق این تقسیم و تعریف، هیچ مصداقی برای ممتنع در خارج پیدا نمی‌شود.

 

34. ارزش معرفتی مکاشفات عرفانی از دیدگاه ابن‌عربی، ملّاصدرا و امام خمینی

مؤلف: عبدالله ترواری .....................................................رشته: فلسفه اسلامی

استاد راهنما: سیداحمد فاضلی .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: ابوالفضل کیاشمشکی ..................................... تعداد صفحه: 188

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی............................ تعداد منابع: 68

تاریخ دفاع: اسفند 1387............................

واژگان کلیدی: کشف، شهود، عرفان، ابن عربی، ملاصدرا، امام خمینی، معرفت، عقل، حس، خیال، ظاهر، باطن.


چکیده:

در این پژوهش با رویکردی تطبیقی میزان اعتبار و ارزش مکاشفات و کشف و شهود عرفانی و میزان معرفت بخشی در مقام استدلال و برهان از دیدگاه امام خمینی، محیی‌الدّین ابن‌عربی و صدرالمتألّهین شیرازی تجزیه و تحلیل عرفانی و فلسفی شده و نقش مکاشفات در رفع حجاب و تجلّی حق و حقیقت و اَسماء و صفات الهی فراتر از عقل و معرفت عقلانی، از منظر عارفان کندوکاو می‌شود. این پایان‌نامه در سه فصل سامان یافته است. در فصل اوّل ابتدا نویسنده به تبیین معنای قیمت (ارزش) و موارد استعمال آن در علم اخلاق و عرفان نظری پرداخته و وحدت بین حق و خیر، حق و جمال و جمال و خیر را وارسیده و سپس ابعاد و اقسام معرفت، مانندِ معرفت حسّی، عقلی، قلبی و ارزش و معیار هر یک را شرح داده است. آن‌گاه با تعریف کشف و مکاشفه، تفاوت کشف و الهام، حدس و وحی، مکاشفه عرفانی، دیدگاه عالمان غرب در باره وحی، اقسام کشف و مراتب آن، مفهوم کشف الهی و شیطانی و مراتب کشف الهی را تبیین کرده است. در فصل دوم دیدگاه‌های ابن‌عربی، ملّاصدرا و امام خمینی را در زمینه اقسام علم و معرفت به ویژه معرفت کشفی و شهودی مطرح کرده و علوم کشفی و میزان اعتبار و ارزش معرفت‌زایی معرفت کشفی که با آن بتوان خود حقیقت را مشاهده نمود، کندوکاو می‌کند. نظام تجلّی و ظهور در عرفان ابن‌عربی، اقسام مکاشفه به حسب طبیعت شیء و حقیقت مورد مکاشفه، اقسام تجلّی و خاطره ذهنی از منظر ابن‌عربی، نسبت بین نَفْس با بدن، سایه با صاحب سایه، جسد با روح از منظر ابن‌عربی، معرّفی علوم دارای ارزش معرفتی نزدِ ابن‌عربی از مباحث مهمّ این فصل محسوب می‌شود. در ادامه این فصل نویسنده به اقسام علم و معرفت و نیز حدود عقل بشری و کشف حقیقت علمی و عقلی از منظر ملاصدرا پرداخته و با بیان دیدگاه‌های وی درباره مکاشفات عرفانی و روش اهل کشف، اقسام و مراتب کشف صوری و معنوی و علومی که دارای ارزش معرفتی والایی هستند، مانند علوم لدّنی و ربّانی و علوم یقین‌آور را وصف کرده است. قسمت پایانی نوشتار، دیدگاه‌های امام خمینی در باره انواع علم اعمّ از علم قشری و ظاهری، علم باطنی و محدوده عقل انسانی و نیز علوم کشفی، درجات و مراتب کشف، تمیزدادن بین القائات شیطانی با کشف ربّانی، علوم ذوقی و علوم رسمی و میزان اعتبار مکاشفات عرفانی را در برمی‌گیرد، که دیدگاه‌های آنان در زمینه علم و معرفت شهودی با یکدیگر مقایسه گردیده است.

 

35. اصالة العقل اوالحس فی التصوّر و الّتصدیق عند ابن سینا و الشّهید الصّدر

مؤلف: عبدالشهید عبدالله ..................................................... رشته: فلسفه اسلامی

استاد راهنما: سیدعمار ابورغیف .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: جواد رقوی ..................................... تعداد صفحه: 247

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................تعداد منابع: 101

تاریخ دفاع: بهمن 1388............................

واژگان کلیدی: عقل، حس، تصور، تصدیق، ابن سینا، شهید صدر، معرفت حسی، معرفت عقلی.


چکیده:

دیدگاه‌های فلسفی ابن‌سینا و شهید صدر در باره نقش عقل و حس در تصوّر و تصدیق به عنوان یکی از مصادر معرفت‌بخشی و تکوین معارف بشری می‌پردازد. مراد نویسنده از اصالت حس، آن است که تصوّرات برای وجود داشتن خویش کاملاً از حس کمک می‌گیرند و برای عقل نقشی در ایجاد تصوّرات در نظر گرفته نمی‌شود، چنانکه در اصالت عقل نیز این عقل است که تصّورات را بدون حس به تملّک خود در می‌آورد، امّا در تصدیقات، اصالت عقل یعنی معرفت بشری در تصدیقات و احکام خویش بر مبادی عقلی تکیه می‌کند، قبل از آن که نوبتِ حس و تجربه برسد. از این رو نگارنده ابتدا به بحث درباره معرفت حسّی و تجربی پرداخته و ویژگی‌هایش را بیان می‌کند. سپس به تبیین معرفت عقلی و خصوصیّاتش پرداخته و امتیاز آن بر معرفت حسّی و تجربی را باز می‌گوید. آن‌گاه تعریفی از تصوّر و تصدیق ارائه کرده و نظریّات مختلف در باره منشأ آن دو را منعکس می‌نماید، که مهم‌ترین نظریّه در این باب در ریشه تصوّرات نزدِ، انسان همان نظریه مُثُل منتسب به افلاطون است که در قرن اخیر توسّط جان لاک و دیوید هیوم با عنوان نظریه حسّی مطرح شده و توسّط دکارت و کانت به نظریه عقلی اشتهار یافت و فلاسفه مسلمان نیز در این زمینه یک نظریه ابداعی مخصوص به خویش دارند. در ادامه نویسنده به بیان مهم‌ترین نظریّات در باره منشأ تصدیقات و نیز دیدگاهی عقلی مبتنی برای این که ذهن بشر مالک معلومات تصدیقی بدیهی و تصوّری و معارف اولّیّه است، همت گمارده. پس برای تجربه جایگاهی از این حیث باقی نمی‌مانَد و دیدگاهی تجربی که کاملاً بر تجربه اعتماد می‌کند و آن را اساس همه معارف بشری می‌داند، مطرح و سپس دیدگاه‌های ابن‌سینا و شهید صدر در زمینه خاستگاه تصوّر و تصدیق بیان می‌گردد. در این زمینه نویسنده به دیدگاه ابن‌سینا مبنی بر این که عقل به طور استدلالی معانی کلّی را-

 

36. بررسی تطبیقی عالَم خیال از منظر بوعلی سینا، شیخ اشراق وملّاصدرا

مؤلف: محمدخان کاظمی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش فلسفه اسلامی

استاد راهنما: قاسم کاکایی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: ابوالفضل کیاشمشکی ..................................... تعداد صفحه: 179

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 88

تاریخ دفاع: بهمن 1388............................

واژگان کلیدی: عالم خیال، بوعلی سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا، قوس نزول، قوس صعود.


چکیده:

پژوهش حاضر می‌کوشد دیدگاه‌های فیلسوفانی همچون: بوعلی سینا، شیخ اشراق و ملاّصدرا درباره ماهیت عالَم خیال و ویژ‌گی‌های آن را با یکدیگر مقایسه و مشخّصات این عالَم در دو قوس صعود و قوس نزول را با استفاده از قواعد فلسفی و قوانین عقلی و عرفانی تجزیه و تحلیل کند. نگارنده نخست با تعریف عالَم خیال در لغت و اصطلاح و تقسیمات آن، و نیز تبیین وجوه تمایز بین عالَم خیال در قوس نزول و صعود، سیر تاریخی نظریات فلاسفه درباره عالَم خیال را وارسی و دیدگاه‌های افلاطون، ارسطو، فلوطین و برخی عارفان و سرانجام، نظریه سه تن از دانشمندان بزرگ اسلامی یعنی بوعلی سینا، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق و صدرالمتألهّین شیرازی را که به ترتیب دارای مکتب های فلسفی مشّا، اِشراق و حکمت متعالیه بوده‌اند نیز در این باره منعکس کرده است. وی در ادامه از منظری قرآنی و روایی به تبیین ماهیت عالَم خیال و ویژگی‌هایش پرداخته و آن را در دو قوس صعودی برزخی معنا کرده است. در بخش دیگری از تحقیق، عالَم خیال منفصل واکاوی و دیدگاه‌های ابن سینا، شیخ اشراق و ملاّصدرا و اختلاف نظر آنان در نفی یا اثبات این عالَم با هم مقایسه می‌گردد. در همین زمینه نویسنده ادلّه اثبات وجود عالَم خیال در قوس نزول (عالَم خیال منفصل) را با استفاده از قاعده امکان اَشرف و تقریر این سه فیلسوف از قاعده مزبور برای اثبات آن را بیان، و نحوه اقامه برهان در این زمینه را ارائه کرده است. در فصل چهارم به اثبات وجود عالَم خیال در قوس صعود (عالَم خیال متّصل) از منظر سه فیلسوف مذکور پرداخته و نوع نگرش آنان در این زمینه به تصویر کشیده شده است. در همین راستا مجرّد یا مادّی بودن عالَم خیال و ثمرات اثبات تجّرد قوّه خیال بیان گردیده و اثبات عالَم برزخ صعودی و نیز بقای تمام نفوس پس از مرگ، از ثمرات اثبات تجرّد آن دانسته شده است. نویسنده در جمع‌بندی آرای این فلاسفه نتیجه می‌گیرد: ابن سینا و شیخ اشراق به دلیل انکار تجرّد قوّه خیال متّصل را منکر شده‌اند؛ از این رو به عقیده ابن سینا به لِحاظ عقلی، هیچ نَفسی از انسان پس از مرگ همراه بدن او نیست، بلکه آنچه از انسانها باقی می‌مانَد، چیزی جز ارواح نامتجسّد نیست. به نظر شیخ اِشراق، نفوس انسانها بعد از مرگ اگر در علم و عمل کامل باشند، به عالم عقول متصّل می‌شوند و در غیر این صورت با قالب‌های مثالی که از پیش در عالَم خیال منفصل وجود دارند، همراه خواهند بود. ملاّصدرا به دلیل اثبات تجرّد قوّه خیال و حرکت جوهری به عالَم خیال متّصل معتقد است؛ از این رو به عقیده ایشان تمام نفوس پس از مرگ در برزخ صعودی با بدن جسمانی همراه هستند، که این بدن‌ها از افعال و ملکات نفسانی انسان‌ها که در دنیا آن‌ها را کسب کرده‌اند، نشأت گرفته است.

 

37. برهان الامکان والوجوب فی کلمات الفلاسفة والحکماء

مؤلف: سیدابراهیم موسوی ..................................................... رشته: رشته فلسفه

استاد راهنما: عبدالرحیم سلیمانی‌بهبهانی .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: محمد سعیدی‌مهر ..................................... تعداد صفحه: 246

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 97

تاریخ دفاع: فروردین 1384............................

واژگان کلیدی: امکان، وجوب، برهان، فلاسفه، برهان صدیقین، ابن سینا، ملاصدرا، فلسفه یونان، فلسفه اسلامی، شیخ اشراق.


چکیده:

این پژوهش به تبیین برهان امکان و وجوب از دیدگاه مشّاء، اِشراق، حکمت متعالیه فلسفه یونان و فلسفه اسلامی معاصر اختصاص دارد. نویسنده ادلّه و برهان های خداشناسی و اثبات واجب الوجود را در سخنان فلاسفه اسلامی و متکلّمین منعکس کرده و ضمن طرح دیدگاه‌های آنان درباره برهان امکان و وجوب، آنها را با دیدگاه‌های فلسفی فیلسوفان غرب تلفیق و مقایسه کرده است. نوشتار حاضر در سه فصل سامان یافته است. در مباحث مقّدماتی، تقریرهای مختلف از برهان امکان و وجوب، مناقشه برخی فلاسفه در این برهان، تفاوت برهان امکان و وجوب و برهان صدّیقین، دیدگاه ابن‌سینا در زمینه این برهان و برهان صدّیقین که منتسب به خودش است، و تبیین خواجه نصیرالدّین طوسی از ملاک برهان صّدیقین ارائه گردیده است. سپس اختلاف نظر فلاسفه و متکلّمان متقدّم و معاصر اعمّ از فیلسوفان اسلامی و غربی درباره معیار برهان صدّیقین در اثبات واجب الوجود منعکس شده است. در فصل اوّل برهان امکان و وجوب در اثبات خداوند در فلسفه یونان تبیین شده و دیدگاه‌های ارسطو و برخی فلاسفه یونان در این زمینه تشریح گردیده است. در فصل دوم برهان امکان و وجوب در فلسفه اسلامی تجزیه و تحلیل شده و دیدگاه‌های فیلسوفانی مانندِ ابونصر فارابی، آیت الله حسن حسن‌زاده آملی، تقریرهای این برهان در کتاب اشارات و نجات ابن سینا، تقریر برهان امکان و وجوب در کتاب مبدأ و معاد، دیدگاه‌های ابن رشد درباره برهان مزبور و اختلاف نظر وی با سایر فلاسفه و متکلّمین، تقریر فخر رازی از برهان امکان و وجوب و نقدهای صورت گرفته بر تقریر وی، دیدگاه شهاب‌الدّین سهروردی (معروف به شیخ اشراق) درباره این برهان و ملاک و تقریر آن در آثار مختلف فلسفی وی، تقریر خواجه نصیرالدّین طوسی و ملاّعبدالرزّاق فیاض لاهیجی از برهان مذکور در کتاب‌های فلسفی و کلامی خویش، دیدگاه ملاّصدرا و برخی فلاسفه معاصر اسلامی در این باره ذکر شده است. در فصل سوم نیز برهان امکان و وجوب در فلسفه غرب و تقریرهای فلاسفه‌ای همچون: آن سلم، جان هیک، توماس آکوینی، برتراند راسل، جان مکی و... و نیز اختلاف نظر آنها در تبیین این برهان بر خداشناسی و اثبات واجب الوجود بیان گردیده است.

 

38. برهان النّظم

مؤلف: قاسم‌محمد بشیری ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: مجتبی مصباح .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: سیدمحمدمهدی احمدی‌اصفهانی ..................................... تعداد صفحه: 166

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 29

تاریخ دفاع: اردیبهشت 1384............................

واژگان کلیدی: برهان نظم، خداشناسی، نظم، فلسفه، کلام، آفرینش، حکمت، برهان، استقرا.


چکیده:

این پژوهش به تقریرهای مختلف از برهان نظم، جهت اثبات خالق حکیم برای جهان، پاسخ به شبهه های تشکیک کنندگان در وجود صانع حکیم و نحوه اقامه برهان‌های مختلف درباره خدا شناسی اختصاص دارد. نوشتار حاضر در چهار فصل سامان یافته است. نویسنده در فصل اوّل به کلّیاتی در زمینه انواع برهان های اثبات وجود خدا، تعریف برهان نظم و مفهوم فلسفی آن، مشکلات ذهنی برای درک مفهوم برهان نظم، تاریخچه برهان نظم در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب، روش برهان نظم و برهان های مشابه آن ارائه شده است. در فصل دوم تقریری از برهان نظم براساس تمثیل ارائه شده و مناقشه های برخی منکران برهان نظم در زمینه تقریر تمثیل برای برهان مزبور، مانندِ تقریر دیوید هیوم از این برهان، دیدگاه شهید مطهّری درباره برهان نظم و نحوه استدلال بر خداشناسی و اثبات وجود خداوند با استفاده از این برهان نیز مطرح گردیده است. در فصل سوم تقریرهای دیگری از برهان نظم بر اساس قیاس منطقی صورت گرفته، که نویسنده با اشاره به پنج تقریر برهان نظم بر اساس صغرا و کبرای منطقی، برخی مناقشات صورت گرفته از این تقریرها اعمّ از مناقشه در صغرا یا کبرای قیاس را همراه پاسخ آنها ذکر می‌کند. مناقشات صورت گرفته در برخی صُوَر تقریر برهان نظم، نحوه استدلال اِشکال کننده‌ها از طریق برهان یا اصل علّیت در باب خداشناسی است. برخی مناقشات در باب برهان نظم ناشی از این مسأله می‌شود که این برهان مستقلاً نمی‌تواند اثبات کننده خالق باشد، بلکه به ضمیمه برهان‌های دیگر اثبات کننده وجود خالق است. نویسنده به سه اِشکال عمده در این زمینه پاسخ می‌دهد و وجود نظم حکیمانه در عالَم را اثبات کننده خالق حکیم برای جهان هستی دانسته و تفسیرهایی متعدّد از برهان نظم به طور استقلالی در اثبات وجود صانع از خود ارائه می‌دهد. برخی مناقشات بر برهان نظم نیز ناشی از اِشکال به کبرای قیاس است، که در این زمینه اَقوال و اِشکال های مادّیگرایان و قائلین به دیالکتیک مطرح می‌شود. در فصل چهارم تقریر برهان نظم به روش استقرا مطرح شده، که در این زمینه نیز ضمن تبیین اَشکال مختلف استقرا در اثبات وجود صانع، برخی مناقشه‌ها در این باره همراه با پاسخ آنها بیان شده و نتایج حاصل از تقریرهای گوناگون برهان نظم با اسلوب قیاس، تمثیل و استقرا تبیین گردیده است.

 

39. برهان نظم

مؤلف: غلام‌عباس فیاضی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عین‌الله خادمی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: ـ ..................................... تعداد صفحه: 118

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 45

تاریخ دفاع: خرداد 1383............................

واژگان کلیدی: نظم، برهان، خداشناسی، آفرینش، معرفت شناسی، فلسفه، برهان تجربی، علم.


چکیده:

این پایان نامه از منظری عقلی، علمی و دینی به تبیین برهان نظم و نحوه استدلال با آن برای خداشناسی می‌پردازد. هدف نویسنده آن است که زمینه‌های گرایش به خداوند متعال و تقویت ایمان به او را در قالب برهان نظم و استدلالی و علمی کردن این برهان پُر رنگ سازد؛ لذا با زبان ساده و قابل فهم برای عامه مردم و در عین حال علمی و منطقی، یکی از راه‌های مهّم خداشناسی و معرفت شناسی الهی را وارسیده و راه ورود عقل و علم و اعتقادات را تا حدّی هموار کند. نوشتار حاضر در شش فصل سامان یافته است. فصل اوّل ضمن بررسی مفهوم لغوی و اصطلاحی نظم به تبیین راه های خداشناسی از دیدگاه فلاسفه مشّا، اِشراق و حکمت متعالیه پرداخته و برهان صدّیقین در اثبات خداشناسی و راه‌های آن را از منظر بوعلی‌سینا و ملاّصدرا بیان می‌کند. فصل دوم با نگاهی کوتاه به تاریخچه برهان نظم، پیشینه استفاده از این برهان نزدِ فلاسفه یونان و فلاسفه مسلمان را وارسیده است. تقریرهای مختلف برهان نظم، عنوان فصل سوم است، که در آن نویسنده چهار تقریر از این برهان از دیدگاه فلاسفه مسلمان ارائه کرده که در آن از اصل علّیت نیز بهره گرفته شده است. در فصل چهارم برخی اشکال های وارد شده به برهان نظم از فیلسوفان غرب به ویژه دیوید هیوم مطرح شده و پاسخ فلاسفه اسلامی، مانند استاد مطهّری به آنها بیان گردیده است. فصل پنجم به نمونه‌هایی از نظم موجود در عالَم و نظام آفرینش و اعتراف برخی دانشمندان تجربی در این باره اختصاص دارد. در فصل ششم از منظری قرآنی به برهان نظم پرداخته شده و آیاتی از قرآن کریم درباره نظم گسترده حاکم بر جهان هستی تجزیه و تحلیل گردیده و از برخی اکتشاف های بزرگ علمی نیز در این زمینه بهره گرفته شده است.

 

40. تجرّد النَّفس عند الحکیم السّبزواری والامام الخمینی

مؤلف: حسین الیوسف ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش فلسفه اسلامی

استاد راهنما: ابوالحسن غفاری .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: سیدمحمدمهدی احمدی‌اصفهانی ..................................... تعداد صفحه: 265

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 38

تاریخ دفاع: دی 1387............................

واژگان کلیدی: نفس، مجرد، حکیم سبزواری، امام خمینی، عقل، جسم، ادله، مراتب نفس، قوای نفس.


چکیده:

در این نوشتار دیدگاه‌های حاج ملاّهادی سبزواری و امام خمینی درباره ادلّه فلسفی تجرّد نَفس و احکام فلسفی مربوط به نَفس و تجرّد آن با هم مقایسه، و اشتراک و اختلاف نظرهای آنان در این زمینه مطرح شده است. پژوهش حاضر در شش فصل سامان یافته است. در فصل اوّل نویسنده ضمن بیان گوشه‌هایی از زندگی ملاّهادی سبزواری و امام خمینی و معرّفی مهم ترین آثار علمی آنان، تعریف لغوی و اصطلاحی مادّه، تجرّد، نَفس، جوهر و آرای فلاسفه در نَفس، اثبات تجرّد و جوهر بودن آن را مطرح می‌کند. وی در فصل دوم ادلّه عقلی مبتنی بر تجرّد نَفس را در اندیشه های فلسفی حکیم سبزواری مطرح کرده و دیدگاه‌های وی در زمینه علم حضوری و نحوه استدلال او در این مسأله مبنی بر مجرّد بودن، بی‌نهایت بودن، مستغنی از مادّه بودن و ماهیت نداشتن نَفس را از جمله دلیل های ایشان بر تجّرد نَفس برمی شمارد. در فصل سوم نویسنده ادلّه عقلی امام خمینی را مبنی بر اثبات تجرّد نَفس آورده و درک صُوَر بسیط توسّط نَفس، عدم ضعف نَفس در صورت ضعف بدن و قدرت درک بالای نَفس را از جمله دلیل های ایشان در اثبات تجرّد نَفس دانسته و چگونگی استدلال وی در این زمینه و برخی اِشکال های وارد شده بر آن را مطرح کرده و پاسخ داده است. نگارنده در فصل چهارم برخی اشارات فلسفی این دو فیلسوف درباره تجرّد، مراتب و قوای نَفس و نیز مراحل تجرّد را براساس سخنان و نوشته‌های آنان بیان می‌کند. آثار و لوازم تجرد نَفس مانند بقای نَفس و عدم فساد آن، اصالت نَفس و تبعیت بدن، وحدت نَفس و بودن سعادت حقیقی برای نَفس و نَه جسم، از مباحث فصل پنجم محسوب می‌شود. در فصل ششم نیز نتایج حاصل از بحث تجرّد نَفس در این پایان نامه، مثلِ مراتب اِدراک نَفس، اثبات اصل معاد، معرفت نَفس و... را می‌خوانیم.

 

41. تجرّد نَفس در فلسفه ملاّصدرا

مؤلف: علی‌ظفر محبی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: عسکر دیرباز .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: سیدمحمدمهدی احمدی‌اصفهانی ..................................... تعداد صفحه: 149

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 56

تاریخ دفاع: اسفند 1383............................

واژگان کلیدی: نفس، تجرد، ملاصدرا، حکمت متعالیه، روح، جسم، مجرد، حرکت جوهری.


چکیده:

نوشتار حاضر به تحلیل فلسفی مراحل و مراتب تجرّد نَفس و نسبتِ آن با جسم از منظر فلسفه صدرالمتألّهین شیرازی و مکتب فلسفی حکمت متعالیه و بر اساس اصل حرکت جوهری ایشان این تحقیق در شش فصل تدوین شده است. نویسنده در فصل اوّل با تعریف ملاّصدرا و ویژگی‌های فلسفی او، مسأله تجرّد نَفس و پیشینه بحث از آن، اثبات، اقسام، قوای نَفس و وحدت آن با قوای خود ارائه کرده و تفاوت اندیشه فلسفی ملاّصدرا با سایر فیلسوفان را بررسیده است. وی در فصل دوم کیفیت اِدراک نَفس را واکاوی و ضمن بیان معنای ادراک و تجرّد آن و نظریات فلاسفه در این باره به ویژه دیدگاه ملاّصدرا، معنای مُدرک و برهان های اثبات تمام اِدراکها توسّط نَفس را به صورت مبسوط بیان می‌کند. در فصل سوم به بررسی مبانی فلسفی فلسفه حکمت متعالیه و دیدگاه‌های ملاّصدرا در اثبات رسیدن نَفس را بر اساس دو مبنای وی (تشکیک در وجود و حرکت جوهری) که از ابداعات فلسفی ایشان محسوب می‌شود، پرداخته و ضمن بیان معنای تشکیک و انواع تمایز، اقسام تشکیک و نحوه استفاده از تشکیک در وجود، در اثبات تجرّد نَفس را بیان می‌کند. سپس طبق مبنای حرکت جوهری به بررسی معنا، جایگاه و نسبتِ حرکت با تغییر در موجودات، همچنین نسبتِ حرکت با کَون و فساد پرداخته و شرایط حرکت در عَرَض و جوهر را وارسیده و چگونگی بهره وری از حرکت جوهری در تجرّد نَفس را تبیین می‌سازد. در فصل چهارم به بررسی تجرّد آغازین یا فرجامین نَفس پرداخته و جسمی و جوهری بودن نَفس و مراحل آن را از منظر فلاسفه و ملاّصدرا بررسی می‌کند. در همین فصل نویسنده به این مسایل می‌پردازد که: آیا حصول تجرّد نَفس دفعی است یا تدریجی؟ و آیا تجرّد در مرحله ای از وجود برای نَفس حادث می‌گردد؟ و آیا تبدیل جوهر به مادّه یا برعکس، انقلاب در ماهیت به شمار نمی‌آید؟ وی نتیجه می‌گیرد که: نَفس طبق فلسفه ملاّصدرا از مادّیت به تجرّد می‌رسد و این تبدیل مادّه به جوهر درباره نفس ممتنع نیست. در فصل پنجم ادّله و مراتب تجرّد نَفس، مانندِ دلیل خلأ مطلق(انسان معلّق در فضا)، مراتب تجرّد نَفس، همچون: تجرّد مثالی(خیالی یا برزخی)، عقلی و فوق عقلانی نَفس و مراتب عقل و نفوس انسانی از منظر حکمت متعالیه واکاوی شده و راه یافتن نَفس به تجرّد عقلی و فوق عقلانی از دیدگاه ملاّصدرا اثبات می‌گردد. در فصل ششم عوامل در رسیدن نَفس و نیز نقش بدن و مرگ در تجرّد نَفس و بقای آن از منظر ملاّ صدرا تبیین شده و ابدی بودن مجرّدات، از جمله نَفس اثبات می‌گردد. نویسنده راز تجرّد نَفس و جاودانگی آن را در فلسفه ملاّصدرا کندوکاو کرده و دیدگاه‌های ایشان درباره نَفس را با توجّه به مقوله حرکت جوهری، منحصر به فرد ارزیابی می‌کند.

 

42. جایگاه و محدوده عقل در اندیشه مولانا

مؤلف: عزیزالله حسن‌زاده ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی

استاد راهنما: احمدحسین شریفی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: حسن یوسفیان .....................................تعداد صفحه: 149

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 48

واژگان کلیدی: عقل، شناخت، شهود، حقیقت، عشق، دین، مولوی، معرفت، عالم، غزالی، علم حضوری.


چکیده:

این پایان نامه به مفهوم و کارایی عقل از نظرگاه مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، مشهور به مولوی، ارزش و جایگاه عقل به عنوان یکی از منابع شناخت و معرفت در اشعار وی و تعابیر او درباره عقل و ابعاد مختلف آن می‌پردازد. نوشتار حاضر در چهار فصل تنظیم شده است. نویسنده در فصل اوّل، معنا شناسی عقل و مفهوم لغوی و اصطلاحی عقل نظری، و عقل عملی را بررسی می‌کند و دیدگاه غزالی و مولوی را در زمینه معانی مختلف عقل و کارکردهای آن ذکر می‌کند. در فصل دوم جایگاه عقل به عنوان یکی از ابزارهای مهّم شناخت از منظر مولوی بررسی شده و معنای لغوی و قرآنی «لُب» از دیدگاه مولوی و شهید مطهّری بیان می‌گردد. تکامل عقل، نقش عقل در تعدیل شخصیت، ارزش تعقّل و ژرف اندیشی، رابطه عقل و روح، رابطه عقل و دل و نسبتِ آن با علم از منظر مولوی، عنوان های دیگر مطالب فصل دوم محسوب می‌شود. در فصل سوم قلمرو عقل، ضرورت ارتباط عقل کل با عقل جزئی، امتیاز معرفت شهودی بر معرفت عقلانی، خواصّ علم حضوری، نسبتِ بین عقل و دین و عقل و عشق از دیدگاه مولانا تبیین می‌شود. نویسنده بر این باور است که مولوی عقل را می‌ستاید، از آن به عنوان زیر مجموعه عالَم یاد می‌کند و انبیای الهی را عقل کل می‌خوانَد، امّا محدوده عقل جزئی را در شناخت پایین می‌داند؛ هر چند در عین حال برای معرفت عقلانی در جای خودش اهمّیت قائل است و آن را بالاتر از معرفت حسّی پایین‌تر از معرفت شهودی و علم حضوری برمی شمارد.

 

43. حدوث نَفس در حکمت متعالیه

مؤلف: محرم تقی‌اف ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش فلسفه اسلامی

استاد راهنما: ابوالحسن غفاری .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: احمد سعیدی ..................................... تعداد صفحه: 108

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 41

تاریخ دفاع: دی 1386............................

واژگان کلیدی: حدوث، نفس، قدمت، آفرینش، جسم، روح، حکمت متعالیه، روانشناسی، ملاصدرا.


چکیده:

این پایان نامه از منظر حکمت متعالیه ملاّصدرا و با توجّه به دیدگاه وی در حرکت جوهری، به تحلیل حدوث نَفس و عدم قدمت آن می‌پردازد و حدوث و بقای نَفس را از منظر صدرالمتألّهین شرح می‌دهد. نویسنده می‌کوشد جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا بودن نَفس را که یکی از ابتکارهای فلسفی فلسفه حکمت متعالیه محسوب می‌شود، واکاوی کرده و ماهیت نَفس، مبانی حدوث و قِدَم نَفس و نسبت بین آن و بدن را از دیدگاه مزبور و سایر مَشرب‌های فلسفی تبیین سازد. نوشتار حاضر در پنج فصل سامان یافته است. در فصل اوّل کلّیاتی از تحقیق، فرضیه‌ها، تعریف واژگان کلیدی و تاریخچه نظریه حدوث نَفس را می‌خوانیم. در فصل دوم حقیقت نَفس، اهمّیت معرفت آن، و برهان های مختلف اثبات نَفس بیان می‌گردد. سپس جوهر بودن نَفس و ثابت کردن آن با برهان های گوناگون و برخی اِشکال های بر جوهری بودن نَفس، مطرح و پاسخ داده شده است. وحدت نَفس و اثبات تجرّد آن به چهار برهان، از مباحث بعدی فصل دوم محسوب می‌شود. فصل سوم به مبانی حدوث نَفس و عدم قِدمت آن در حکمت متعالیه می‌پردازد و حدوث نَفس را طبق مبنای اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری ملاّصدرا ثابت می‌کند. نگارنده به همین منظور، ادلّه منکران حدوثِ نَفس و شبهه های آنان را نیز مطرح کرده و به آنها پاسخ می‌دهد. فصل چهارم دیدگاه‌های برخی حکیمان مسلمان، مانندِ افلاطون در قدیم بودن نَفس، ارسطو در حدوث نَفس، ابن‌سینا در حدوث نَفس و ملاّصدرا در این باره مطرح، و ادلّه آنها در این زمینه بیان می‌کند و به نقد نظریّه افلاطون می‌پردازد. در فصل پنجم نسبتِ بین نَفس و بدن در حکمت متعالیه، ترکیب نَفس و بدن و کینونت نَفس قبل از بدن از نظرگاه ملاّصدرا تبیین می‌شود.

 

44. مجرّد و مادّی در فلسفه اسلامی

مؤلف: رحمت‌الله راشدی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی گرایش: فلسفه اسلامی

استاد راهنما: حسین عشاقی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: مرتضی رضایی ..................................... تعداد صفحه: 155

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 114

تاریخ دفاع: اردیبهشت 1389............................

واژگان کلیدی: مجرد، مادی، فلسفه اسلامی، نفس، موجودات، هستی.


چکیده:

این تحقیق، به شناسایی ویژگی‌هاو مقایسه موجودات مجرد و مادی از منظر فلسفه اسلامی می‌پردازد. و اقسام هر یک از آنها و ادلّه منکرین و مخالفان را ارزیابی می‌کند. نوشتار حاضر در هفت فصل تنظیم شده است. فصل اول به بیان کلیاتی درباره معنای لغوی و اصطلاحی مجرد، و اقسام مجردات و مادّیات اختصاص دارد. نویسنده در فصل دوم موجود مادی و ویژگی‌هایش را شرح داده و نظریات مِشّایین، اِشراقیون، متکلّمین و ذیمقراطیس را درباره ماده اولی بیان می‌کند. وی سپس برهان های مشایین را بر وجود ماده اولی و ضرورت آن بررسیده و ادله مخالفان را به نقد می‌کشد. نگارنده در ادامه ویژگی‌های موجود مادّی همچون: داشتن امتداد سه‌گانه، قبول انقسام، مکاندار بودن، قبول اشاره حسّی، زماندار بودن، داشتن قوه و استعداد، تغییر و تبدل و حرکت و تکامل را شرح می‌دهد. نویسنده در فصل سوم خصوصیات مجرد نفسانی را شرح می‌دهد و ضمن بیان اهمیت و جایگاه شناخت نفس و امکان شناخت نفس، تطابق عالَم صغیر با عالَم کبیر، به تعریف نفس، اثبات وجود آن و ادله تجرد نفس و رابطه آن با بدن می‌پردازد. او در فصل چهارم به تبیین اوصاف مجرد مثالی پرداخته، وجود عالَم مثال، عالَم برزخ نزولی و صعودی، عالَم خیال منفصل و متصل و دیدگاه فلاسفه مسلمان، مانندُِ سهروردی و ملاصدرا را در این زمینه منعکس ساخته و دیدگاه‌های مخالفان و منکران عالَم مثال را به نقد می‌کشد. وی در فصل پنجم پس از اثبات مجرد عقلانی، به تبیین مراتب عقل انسانی مانند عقل هیولایی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد، ویژگی‌های عالَم عقول مجرده، انواع عقول و ادله اثبات، تطبیق عقول بر ملایک و امکان شمارش عقول می‌پردازد. احکام مجردات، اعم از احکام مشترک مانندِ انحصار نوع در فرد، علم حضوری به ذات خود و... احکام مختص مثل مجرد نفسانی بودن، مجرد مثالی بودن و مجرد عقلانی بودن، از مباحث مهم فصل ششم محسوب می‌شود. نویسنده در فصل هفتم ارتباط موجودات مجرد و مادی را بررسیده و رابطه علیت بین آنها (رابطه فعل و فاعل)، حافظ وحدت بودن، تجرد غایت برای موجود مادی و تقدم وجودی مجرد بر مادی را از لِحاظ فلسفی تحلیل می‌کند.

 

45. ابداعات الشّیرازی الفلسفیة النَّفْس نموذجاً

مؤلف: صادق‌محمد علی ..................................................... رشته: فلسفه و کلام

استاد راهنما: محمود خضره .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: ـ ..................................... تعداد صفحه: 153

واحد آموزشی: حوزه علمیه امام خمینی ـ سوریه............................تعداد منابع: 116

تاریخ دفاع: 2004 م.............................

واژگان کلیدی: حرکت جوهری، نفس، تجرد، روح، ملاصدرا، اصالت وجود، ماهیت.


چکیده:

این پژوهش، ابداعات فلسفی ملّاصدرا مانندِ حرکت جوهری و قوانین فلسفی مربوط به نَفْس را بازکاوی کرده و به وصف مکتب فلسفی بنیان‌گذاری شده توسط ایشان می‌پردازد. نویسنده به تبیین قوانین فلسفی حکمت متعالیه در باب وجود و اصالت آن و اعتباری بودن ماهیت پرداخته و حالات و مراتب نَفْس، تجرّد نَفْس و رابطه بین روح و نَفْس را از دیدگاه صدرالمتألّهین بررسی می‌کند. او نوشتار خود را در سه باب سامان داده است. نگارنده در باب اوّل نخست به بحث درباره حیات ملّاصدرا، نشاط علمی و مراحل زندگانی علمی وی پرداخته و به وصف عصر فلسفی ملاصدرا و مکتب فلسفی اصفهان می‌پردازد. آن گاه دیدگاه‌های ملّاصدرا را در زمینه فلسفه و تصوّف، کلام و منابع نقلی دین اسلام منعکس ساخته و اهمّیت و ویژگی‌های فلسفه ایشان (حکمت متعالیه) را بیان می‌نماید. در باب دوم نویسنده با اشاره به نوآوری‌های فلسفی ملّاصدرا، تعریف خاصّ ایشان از وجود، مراتب وجود، اصالت وجود، ماهیت، وجود واجب و ممکن و تفسیر ملّاصدرا از اصالت وجود و مؤلّفه‌های آن را شرح می‌دهد. او در همین زمینه به نگرش‌های عرفانی ملّاصدرا و نظریات وی در مقولات علّت و معلول، اتّحاد عاقل و معقول، قاعده بسیط‌الحقیقه، حدوث و قِدَم، حرکت جوهری، حدوث ذاتی، مراتب وجود و قاعده امکان اشرف نیز اشاره کرده و کلّیاتی از ویژگی‌های فکری و فلسفی ملّاصدرا ارائه می‌کند. باب سوم به بررسی نَفْس و قواعد فلسفی مربوط به آن در فلسفه ملّاصدرا اختصاص دارد و نویسنده در آن، نخست دیدگاه قرآن، روایات، صوفیه، اطبّا و فلاسفه، و سپس دیدگاه ملّاصدرا در باره ماهیت و معانی مختلف نَفْس و روح مطرح می‌سازد. آن گاه به تبیین تجرّد نَفْس از منظر فیلسوفان یونان، فلاسفه مسلمان و علمای علم کلام پرداخته و تفسیر خاصّ صدرالمتألّهین را در مقوله نَفْس، قوای نَفْس، حدوث و قدم نَفْس، رابطه نَفْس و بدن، وحدت نَفْس، حالات نَفْس در معاد و مسأله اعاده معدوم تشریح می‌کند.

 

46. اثبات‌الواقع الموضوعی‌الخارجی‌الجسمانی

مؤلف: حیدرعبدالمناف البیاتی ..................................................... رشته: فلسفه و کلامی

استاد راهنما: حسن معلمی .......................... زبان نگارش: عربی

استاد مشاور: محمدباقر قیومی ..................................... تعداد صفحه: 154

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی امام خمینی ه............................ تعداد منابع: 81

تاریخ دفاع: تیر1382............................

واژگان کلیدی: اجسام خارجی، واقع، فلسفه اسلامی، فلسفه غرب، مثال، نفس، مکتب عقلی، مکتب تجربی، شک، معرفت شناسی.


چکیده:

این پژوهش می‌کوشد از دیدگاه فلسفه اسلامی و فلسفه غرب به بررسی اثبات واقع خارجی و اجسام خارج (عالَم عین) بپردازد و استدلال‌های فلسفی مربوط و ادلّه شکاکان در وجود اشیای خارجی را نقد و ارزیابی کند. نویسنده در دو باب و پنج فصل به اثبات وجود جسم خارجی (عین) پرداخته و به دلیل‌های شک گرایان خدشه وارد می‌سازد. وی در فصل نخست از باب اوّل مباحثی عمومی در زمینه مفهوم واقع موضوعی، واقعیت، مثال، اجسام، نَفْس و علم را ارائه می‌دهد. در فصل دوم تاریخچه بحث فلسفی در مقوله وجود واقعی اجسام در خارج، از منظر فلسفه غرب و فلسفه یونان مطرح کرده و دیدگاه‌های فیلسوفان یونان، دوران قرون وُسطی و معاصر را در این باره منعکس می‌سازد. نگارنده در همین زمینه با اشاره به دو مکتب فلسفی عقل گرا و تجربه گرا، دیدگاه‌های ایمانوئل کانت و فلاسفه پیرو او در آلمان را درباره اثبات وجود واقع موضوعی جسمانی خارجی تحلیل بررسیده و آن را سنگ بنای معرفت شناسی در غرب برشمرده و تحلیلی منطقی از این دیدگاه را ارائه می‌کند. آن گاه نظریات برخی دیگر از فیلسوفان مانند جرج ادوارد مور و کارل پوپر در مقوله نفی وجود خارجی واقعی را به جهت دیدگاه‌های افراطی تجربی آنان مطرح می‌سازد. سپس از منظر اسلامی و دیدگاه فلاسفه مسلمان همچون: فلاسفه قبل از ملّاصدرا و فلاسفه معاصر مسلمان این موضوع را پیگیری کرده و وجود خارجی عینی و واقعی را در فلسفه اسلامی ثابت می‌نماید و به این وسیله نخستین باب از مباحث نوشتار خویش را به پایان می‌رساند. وی در باب دوم با تحلیل انکار وجود واقعی موضوعی، سه رویکرد فلسفی، معرفت‌شناسی و ذوقی را در این زمینه مطرح کرده و شک‌گرایی درباره وجود واقعی اجسام خارجی را ارزیابی و نقد عقلی و فلسفی می‌کند. او برای اثبات واقع موضوعی خارجی (اثبات وجود اجسام خارجی) از منظری معرفت شناسی، فلسفی، کلامی و ریاضی به بررسی موضوع و اثبات آن می‌پردازد و ادّله مختلف عقلی را در این باره ارائه می‌دهد.

 

47. ادله توحید ذاتی در فلسفه اسلامی

مؤلف: ضیاء الحسن ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش فلسفه اسلامی

استاد راهنما: حسین عشاقی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: یارعلی کردفیروزجایی ..................................... تعداد صفحه: 120

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 72

تاریخ دفاع: شهریور 1387............................

واژگان کلیدی: توحید ذاتی، فلسفه مشاء، دلیل تعین، فلسفه اشراق، حکمت متعالیه، فلسفه اسلامی، واجب الوجود، معلولیت، هستی شناسی.


چکیده:

این نوشتار، ادله مختلف و برهان‌های اثبات کننده توحید ذتی خداوند متعال در سه مکتب فلسفی مَشّا، اشراق و حکمت متعالیه و همچنین دلیل‌های کسانی را که صبغه فلسفی دارند، ارائه می‌کند. نویسنده در پنج فصل ادله مختلف و مهم در این زمینه همچون: دلیل تعین، دلیل معلولیت، دلیل حمل، دلیل تمانع، دلیل وحدت عالَم، دلیل عدم توارد علل مستقلّه بر معلول واحد، دلیل وحدت نظام، دلیل ترکیب و دلیل تمایز را در اثبات توحید ذاتی مطرح کرده است. در فصل اول کلیات بحث، شامل معانی مختلف توحید به ویژه توحید ذاتی در فلسفه یونان تشریح می‌شود. آن گاه از منظری قرآنی و روایی مسأله توحید ذاتی شرح داده می‌شود. نگارنده در فصل دوم مفاهیم و اصول‌شناسی ادله توحید ذاتی را مطرح کرده و دو اصل مهم فلسفی، یعنی: اصالت وجود و اصالت ماهیت در این موضوع را شرح می‌دهد. و نیز ادله توحید ذاتی، یعنی: دلیل تعین و دیدگاه‌های فلاسفه‌ای مانندِ ابن سینا در این زمینه را بررسی می‌کند. در فصل سوم نویسنده به بیان برخی دلیل‌های فلسفی و عقلی در اثبات توحید ذاتی پرداخته و با شرح مفادّ دلیل ترکیب، دلیل امکان، دلیل معلولیت، دلیل تمایز و دلیل فرجه از منظر فیلسوفانی همچون: فخر رازی، ابونصر فارابی، شیخ اشراق، ابن سینا، ملّاصدرا و علّامه طباطبایی، شبهه ابن کمونه در باره اختلاف نوع را مطرح کرده و پاسخ آن را ذکر می‌کند. در فصل چهارم نیز برخی دیگر از ادله در اثبات توحید ذاتی، مثل دلیل معنی وجوب، دلیل حمل، دلیل تمانع، دلیل وحدت نظام، دلیل عدم توارد علل مستقلّه بر معلول واحد و دلیل وحدت عالَم مطرح گردیده و دیدگاه‌های فلاسفه پیش گفته در زمینه ادله مذکور شرح داده شده است. در فصل پنجم دلیل‌های توحید ذاتی بر مبنای هستی شناسی و وجود شناسی (اصالت وجود) از منظر فیلسوفانی همچون: حاج ملّاهادی سبزواری، ملّاصدرا، شیخ اشراق، ملّاعبدالله زنوزی و مدرّس یزدی واکاوی شده و مفادّ ادلّه آنان به اضافه دلیل و برهان صدّیقین در این زمینه ذکر می‌شود.

 

48. انواع معقولات و نقش آنها در شناخت شناسی

مؤلف: رجب‌علی فهیمی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش فلسفه اسلامی

استاد راهنما: سیدمحمدمهدی احمدی‌اصفهانی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: مجتبی مصباح ..................................... تعداد صفحه: 171

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 104

تاریخ دفاع: اردیبهشت 1386............................

واژگان کلیدی: معقولات، فلسفه، شناخت شناسی، قضایا، تصور، تصدیق، مفاهیم کلی، عالم ذهن، عالم خارج، معقول، معرفت.


چکیده:

این پایان نامه به تشریح اقسام سه گانه معقولات و جایگاه و نقش آنها در رسیدن به معرفت حقیقی و ایجاد ارتباط بین عالم ذهن با عالم خارج (عین) می‌پردازد. نویسنده در چهار فصل ویژگی‌های مختلف معقولات و کارکردهای آنها را بیان می‌کند. فصل اول به بحث درباره مفاهیم و کلیات و معنای واژه‌هایی مانند عقل، معقول، معرفت، علم، اقسام علم و معرفت، تفاوت مفهوم با مصداق و اقسام تصور را اختصاص دارد. وی در فصل دوم نخست ویژگی‌های معقولات، تعریف آنها و دیدگاه فلاسفه پیشین و معاصر را درباره مفهوم معقولات بیان کرده و خصوصیات معقولات اولی، مفاهیم فلسفی و منطقی را ذکر می‌کند. سپس به اثبات وجود ذهنی برای معقولات پرداخته و نظریات چند تن از فیلسوفان غرب را در این زمینه مطرح می‌نماید. او در ادامه کیفیت پیدایی معقولات اولیه و ثانویه فلسفی و مفاهیم منطقی را واکاوی کرده و دیدگاه‌های فلاسفه‌ای همچون: ملاصدرا، علامه طباطبایی، شهید مطهری و مصباح یزدی را در این باره منعکس می‌سازد. در فصل سوم جایگاه و نقش معقولات در تصورات، تجزیه و تحلیل فلسفی گردیده و جایگاه و نقش معقولات از دیدگاه حس‌گرایی افراطی و حس‌گرایان میانه‌رو، مانند جان لاک و بارکلی، عقل گرایان از فیلسوفان غربی، مانند رنه دکارت و ایمانوئل کانت و فلاسفه اسلامی مطرح می‌شود. نگارنده در همین فصل، جایگاه و نقش معقولات اولی در تصورات، نقش مفاهیم منطقی در میان تصورات، نقش مفاهیم فلسفی در تصورات، نقش معقولات بدیهی در پیدایی و یقینی شدن نظریات را تبیین ساخته و نقش مفاهیم فلسفی در حکمت و تفکر بشر، ملاک بداهت یا نظری بودن معقولات و همچنین کیفیت پیدایی مفهوم نظری از معقولات بدیهی را تحلیل می‌کند. فصل چهارم به نقش معقولات در قضایا و تصدیقات اختصاص دارد. نویسنده در همین زمینه ابتدا به تعریف قضیه و اجزا و اقسام آن می‌پردازد، سپس نقش معقولات در قضایا و تصدیقات و عموم قضایای فلسفی و منطقی و نقش معقولات در خصوص قضایای ریاضی، قضایای حقیقیه، حمل اول و شایع، استدلال‌ها و گزاره‌های پایه، مانند وجدانیات، قضایای منطقی و بدیهیات اولیه را تشریح می‌کند.

 

49. براهین جهان شناختی از دیدگاه ابن سینا و آکونیاس

مؤلف: حمید زکی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش؛ کلام اسلامی

استاد راهنما: یارعلی کردفیروزجایی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: احمد سعیدی ..................................... تعداد صفحه: 184

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقه............................ تعداد منابع: 119

تاریخ دفاع: بهمن 1386............................

واژگان کلیدی: خداشناسی، آکونیاس، ابن سینا، طبیعت، برهان، کلام مسیحی، فلسفه مشاء، نظم، اثبات.


چکیده:

این تحقیق با رویکردی تطبیقی، برهان های عقلی و فلسفی سنت توماس آکونیاس، فیلسوف مقدس مسیحیان و ابوعلی سینا، فیلسوف مسلمان را در زمینه جهان شناسی و خداشناسی تجزیه و تحلیل فلسفی می‌کند. نویسنده در طی چهار فصل پژوهش خود را سامان داده و قصد دارد برهان های اثبات وجود خداوند را از منظری جهان شناختی از دیدگاه ابن سینا و توماس آکونیاس تبیین ساخته و اثبات پذیری وجود خداوند متعال را از طریق شناخت طبیعت و قوانین حاکم برآن اثبات نماید. در فصل اول کلیات تحقیق مطرح شده و مفاهیم واژگانی چون: برهان، مبانی یقینی، براهین اثبات خدا، براهین جهان شناختی و مدافعان و مخالفان برهان های جهان شناختی اثبات خدا بیان شده است. در این فصل همچنین نویسنده به معرفی شخصیت علمی و زندگانی ابن‌سینا و آکونیاس پرداخته و تفکرات و شخصیت آن دو را با هم مقایسه می‌کند. در فصل دوم برهان های جهان شناختی از دیدگاه ابن سینا و برهان صدیقین و ویژگی‌های این برهان که بر اساس آن از طریق وجود عالم به وجود خداوند متعال استدلال شده است، مورد شرح و بررسی گردیده و تقریر برهان صدیقین و مصداق برهان جهان شناختی بودن آن بیان می‌شود. آن گاه به برهان علت و معلول در قالب یکی دیگر از براهین جهان شناختی اثبات وجود خدا از منظر ابن سینا پرداخته شده و پیشینه اصل علیت و تقریرآن توسط ابن سینا واکاوی شده و برهان حرکت ابن سینا به عنوان یکی دیگر از براهین جهان شناختی ابن سینا در اثبات وجود خداوند تقریر می‌گردد. در فصل سوم برهان های جهان شناختی سنت توماس آکونیاس، مانند برهان حرکت، برهات علیت فاعلی و برهان امکان و وجوب شرح و بررسی شده است. فصل چهارم به بررسی تطبیقی جهان شناختی ابن سینا وآکونیاس اختصاص دارد و نقاط مشترک و متمایز دیدگاه آنان در این باره مطرح می‌گردد. نویسنده نتیجه می‌گیرد که، برهان های جهان شناختی ابن سینا و آکونیاس، به اثبات وجود خدا منجر می‌شود و میان آنها نقاط مشترک و متمایزی وجود دارد؛ هر چند آکونیاس با اقتباس از ابن‌سینا، برهان های جهان شناختی‌اش را برای اثبات وجود خدا بسط داده است.

 

50. بررسی تطبیقی برهان وجودی از منظر آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی و آنسلم

مؤلف: سیدعلی اخلاقی ..................................................... رشته: فقه و معارف اسلامی، گرایش؛ کلام اسلامی

استاد راهنما: حسین عشاقی .......................... زبان نگارش: فارسی

استاد مشاور: عسکری سلیمانی‌امیری ..................................... تعداد صفحه: 114

واحد آموزشی: مجتمع آموزش عالی فقهه............................تعداد منابع: 57

تاریخ دفاع: اردیبهشت 1386............................

واژگان کلیدی: خداشناسی، برهان وجودی، آنسلم، واجب الوجود، غروی اصفهانی، کلام تطبیقی، وجود، موجود، برهان، صدیقین.


چکیده:

این تحقیق به تحلیل برهان وجودی، یعنی برهانی که در آن از درک حقیقت و مفهوم واجب الوجود به وجود خارجی واجب الوجود استدلال شود، می‌پردازد و دیدگاه‌های آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی (متفکر در عرصه فلسفه اسلامی) و آنسلم (یک فیلسوف و معتقد مسیحی) درباره برهان وجودی و استدلال‌های مربوط به آن را تطبیق می‌کند. نویسنده در قالب چهار فصل تقریرهای مختلف از برهان وجودی آنسلم ارائه کرده است. وی در فصل اول ضمن بررسی ابعاد مختلف موضوع تحقیق به واکاوی مفهوم واژگان کلیدی تحقیق، مانند برهان، وجود، مفهوم برهان فطرت، برهان امکان، برهان ضرورت و وجوب، برهان حادث، برهان نظم و تناسب، برهان محدود، برهان صدیقین، برهان وجودی، برهان تدبیر و هدایت و برهان های دیگر اثبات واجب الوجود می‌پردازد. در فصل دوم تقریر آنسلم از برهان وجودی و استدلال‌هایش در این زمینه همچون: به کارگیری قیاس خلف و قیاس استثنایی در اثبات واجب الوجود و اشکال های وارد شده بر برهان‌های وی اختصاص دارد. نگارنده در ادامه با مقایسه برهان وجودی دکارتی و برهان وجودی آنسلمی، دیدگاه‌های برخی فلاسفه معاصر درباره استدلال‌های دکارت و آنسلم بر اثبات واجب الوجود را ارائه می‌دهد. او در فصل سوم تقریر آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی (محقق اصفهانی) از برهان وجودی آنسلم را مطرح نموده و توضیحات ایشان در استناد به برهان خلف و قیاس استثنایی در این برهان و دیدگاه‌های موافقان و مخالفان برهان وجودی آنسلم را و بررسی می‌کند. در فصل چهارم وی به مقایسه بین برهان وجودی و برهان صدیقین پرداخته و تقریرهای مختلف از برهان صدیقین را همراه با ویژگی‌های آن، با برهان وجودی آنسلم مقایسه کرده است. نگارنده در همین زمینه با اشاره به دو تقریر آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی از برهان صدیقین و برهان وجودی، خصوصیات این دو برهان را از لحاظ نوع استدلال مقایسه می‌کند؟ در نتیجه‌گیری بحث نیز وی ضمن تبیین دیدگاه‌های موافقان و مخالفان برهان وجودی، تقریرهای آنان از این برهان را تبیین کرده است.